سيد جلال الدين آشتيانى

692

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

به همين جهت ، رحمت حق سبقت بر غضب او دارد . بعد از ظهور اسماء جماليه ، نوبت بظهور و حكومت اسماء جلاليه مىرسد . اسم اعظم خليفه و واسطهء در ظهور و اظهار و افاضهء خروج مكنونات ، مستكن در عالم غيب محض ، و منشأ اتصاف حق باسماء جمال و جلال است ؛ چون جميع انيات در باطن وجود غيب حق استهلاك دارند ، و با قطع نظر از واسطه و خليفه ، اظهار و ابراز « ما كمن » حكمى ندارند و در غيب محض مستورند . اسم اعظم و خليفهء رحمانى ، كه باعتبار وجود عين حقيقت محمديه « ص » است ، در جميع مظاهر و مرائى اسماء و صفات سريان دارد . سريان او سريان مجهول الكنه و الحقيقة است ، نظير سريان نفس در مظاهر غيب و شهادت وجود خود ؛ و چون در مقام ذات تعين ندارد ، سبب تعين و ظهور اسماء و مظاهر اسماء است . بنا بر اين ، اسم اعظم نسبت باسماء و مظاهر اسماء لا به شرط و عارى از جميع قيود است ، حتى از قيد اطلاق . و اسماء ديگر ، اعم از كلى و جزئى ، به شرط شىء نسبت به اين اسم اعظمند . نفس ناطقهء انسانى ، بهترين وسيله از براى كشف حقايق غيبى است ، نفس در مقام ذات و مراتب سرّ و خفى و اخفى ، لا به شرط است و نسبت به مراتب تعينات خود ، از قبيل عاقله و واهمه و متخيله و ساير مجالى و مظاهر ظاهرى و باطنى خود ، به شرط شىء است . * * * اولين تكثّرى كه از تجلى احدى حق در عالم واقع شده است ، تكثر و تمايز در مقام واحديت و حضرت علم و عالم اعيان ثابته است ، كه از آن تعبير به كثرت اسمائى نموده‌اند . خليفهء حق كه اسم اعظم و حقيقت محمديه باشد ، در اين موطن متلبس به كثرت اسمائى و صفاتى گرديده است . اين كثرت ، مبدا جميع كثرات و منشأ جميع فعليات و مفتاح باب خيرات و بركات است . مبدا جميع تعينات خلقى ، همين مرتبهء از وجود است كه از آن تعبير بمقام « رؤية المجمل مفصلا » نموده‌اند . افق هر اسمى كه نزديكتر بمقام فيض اقدس و تجلى ارفع اعلاست ، وحدت آن اتم ، از شوائب كثرات ارفع است . هر اسمى كه افق آن دور تر بمقام منيع اين فيض است ، كثرت در آن تمام‌تر و