سيد جلال الدين آشتيانى
693
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
جهات ظهور در آن خفىتر است ، اسم اعظم « اسم الله » الهى ، با آنكه جامع جميع متكثرات و مبدأ كافهء تعينات است ؛ چون باعتبار وجه غيبى نزديكتر بفيض اقدس است ، بلكه به اعتبارى عين فيض اقدس است ؛ از اين جهت منزه از كثرت است ، اگر چه از اين جهت هم رايحهء كثرت از آن استشمام مىشود . واحد حقيقى ، همان حق مطلق و وجود صرف عارى از جميع تعينات است . بديعة ملكوتيه اين كه گفتيم اسم اعظم الهى ، جامع جميع اسماء حق است ، حتى اسم رحمان كه صورت وجود و تجلى حق بفيض مقدس است ، سدنهء اين اسم اعظم است ؛ منافات ندارد با آنچه كه در مسفورات اهل الله ذكر شده است كه : هر اسمى از اسماء الهيه ، جامع اسماء متعدد است . و هيچ اسمى در مقام ذات و جوهر حقيقت ناقص نيست ، و احاطه بر اسماء و مظاهر مختلف دارد ؛ بلكه هر اسمى از اسماء ، جامع جميع اسماء و مشتمل بر جميع حقايق است . هر اسمى بوجهى متحد با ذات حق ، و ذات حق متحد با كافهء اسماء و صفات كماليه است . عينيت صفات با ذات و اتحاد ذات با جميع صفات مقتضى اين معنى است . بنا بر اين ، هر اسمى باعتبار اتحاد با ذات حق در مقام احديت وجود ، مشتمل بر جميع اسماء و صفات است . تحقيق كلام آنكه ، اينكه گفته مىشود : برخى از اسماء حق از اسماء جمال ، و بعضى از اسماء ، اسماء جلاليهاند ؛ باعتبار ظهور اسمى و خفاء اسم ديگر در باطن اين اسم مىباشد . اسم رحيم ، مثلا صفت رحمت و احكام آن ظاهر و سخط در باطن وجود آن مستور است . پس اسم جمال ، ظهور جمال و رحمت و لطف و بطون جلال است . اسم جلال ظهور حق به صفت قهر و غلبه است ، و باطن آن رحمت و شفقت است . ظاهر در باطن مخفى و بطون در ظهور مخفى است همچنين اسم اول و آخر . اما اسم اعظم كه رب اسماء است ، در نهايت اعتدال و استقامت است و هيچ يك از صفات در مقام ظهور بر ديگرى غلبه ندارد . علت اين اعتدال ، جامعيت اسم