سيد جلال الدين آشتيانى
667
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تعبير شده است . با اين ترتيب دائرهء ولايت چنين سالكى تمام شده و سفر دوم او به پايان رسيده است و فناء او قطع شده و به حال صحو رسيده ، لذا شروع به سفر سوم مىنمايد . سفر سوم ، سفر عن الحق الى الخلق بالحق است . سير سالك در اين موقف در مراتب افعال است ؛ چون سالك بعد از تنزل و رجوع از مقام ذات به كثرت ؛ اولين سير او در كثرت اسمائى و صفاتى است . و بعد از سير در اسماء ، مشغول سير در افعال و مظاهر خارجى اسماء مىگردد . اين سفر با سفر اول متقابل است ؛ چون در سفر اول سالك از كثرت به وحدت رجوع مىنمود و كثرات مراتبى داشتند ، هر چه از عالم ماده دور تر مىشد به وحدت نزديكتر مىشد ؛ زيرا عالم مثال به وحدت نزديكتر و از كثرت دور تر است ، نسبت بعالم مادّه و غلبه حكم وحدت در عقول ، بيشتر از عالم مثال است ، و وحدت در حضرت علميه تمامتر از وحدت خلقى است ، تا برسد به وحدت صرفهء مطلقه كه وراء عبادان قريهيى وجود ندارد . ولى در سفر از حق بخلق و همچنين در سفر از حق به حق ، متوجه به كثرت مىشود . با اين فرق كه مقام وحدت را از دست نمىدهد و حافظ بين مراتب مىشود . بنا بر اين ، سالك در سير اسماء و صفات و اعيان ثابته ، هم رجوع به كثرت نموده است ؛ چون قبل از سير ، منغمر در وحدت بود و بعد از سير در اعيان ، سير در افعال مىنمايد . كثرت افعال تمامتر از كثرت اسماء است . محو سالك در مقام سير در افعال ، زائل مىشود و بمقام صحو و هوشيارى و بيدارى تام مىرسد ، و ببقاء حق باقى است نه با بقاء او و سير در عوالم جبروت و ملكوت و ناسوت مىنمايد . سالك در حالتى سير در كثرت مىنمايد ، كه بخواص و آثار و احكام جميع حقايق پى برده و جميع عوالم را بشهود حق شهود مىنمايد . بوجود حقانى سير در مراتب آفاق و انفس نموده و فارغ از اين سير مىشود . چون بسرّ قدر و لوازم اعيان و خواص اسماء عالم شده است حظى از مقام نبوت را واجد است . مادامىكه شروع در سفر چهارم ننموده باشد ، تابع نبى مطلق است . سفر چهارم ، سفر از خلق بخلق بالحق است . سالك در اين سير ، خلايق و آثار و لوازم