سيد جلال الدين آشتيانى

659

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

غصب نموديد ، قلم اعلاى الهى منم ؛ چون واسطهء در تسطير كلمات الهيه و لوح محفوظى كه در صحيفهء وجود او همهء حقايق الهى از رطب و يابس منقوش است منم . به مقتضاى روايات زيادى كتاب مبين كه : « لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » ، وجود مقدس حضرت علوى است ، عرش الهى كه مقام علم ربوبى و حضرت واحديت است ، وجود حضرت امير عليه السلام است ؛ چون مقام واحديت از تجلى وجودى او ظاهر شده است ؛ و باعتبار آنكه مقام كرسى و سدرة المنتهى و جنّت المأوى و سماوات سبع و مراتب عالم مثال و برزخ ، و ارض كه عالم اجسام باشد ، از تجليات نيّر اعظم ، مقام ولايت ظهور پيدا نموده است ، و از رقايق وجودى اوست . و هر رقيقه‌اى با اصل و حقيقت متحد است . فرموده است كرسى و سماوات سبع و ارضون منم . به همين معنى محمول است ، آنچه از حضرت سيد الساجدين زين العابدين عليه السلام وارد شده است : « انا ابن مكة و مناء و انا ابن زمزم و صفا . . . » . بنا بر آنچه كه مصنف مىگويد ، حضرت بعد از بيان خطبهء خود كه در حال محو و فناء در توحيد آن را بيان مىفرمود ، به حال صحو و بقاى بعد از فناء رجوع نمود ، و حكم تجلى حق به صفت وحدت از او قطع شد ، و حق به صفت كثرت در او متجلى شد ، و به حالت بشريت برگشت ، و يا آنكه جهت خلقى بر او غالب آمد و به عبوديت خود اقرار نمود ، و ضعف و انقهار خود را در تحت اسماء الهيه ابراز نمود . به همين جهت ، اهل عرفان گفته‌اند ، كه ولى كامل بايد در جميع مراتب وجودى سير نمايد ، و جميع حقايق را به عين شهود حق مشاهده كند . اين سير ناشى از سير در اسماء و صفات حق است . سالك بعد از سير كامل در جميع اسماء حق ، از حق بخلق رجوع مىنمايد ، و بعد از سير تام در خلق ، شروع به دعوت خلق به عين توحيد مىنمايد . سير ولى كامل از حق بخلق ، بتوسط حق در سفر سوم سلاك و اولياء است . بعد از اين سفر ، نوبت به سفر رابع كه سير از خلق بخلق ، به حق است ، مىرسد . سالك بعد از سير در اين سفر ، و رسيدن به سفر چهارم ، بكمالات لايق خود مىرسد و بمقام و مرتبهء حق اليقين نائل مىشود ، و حقيقت معناى : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » را شهود مىكند ؛ و سرّ اين معنى را كه اوّليت