سيد جلال الدين آشتيانى

624

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

تحقق پيدا مىنمايد كه سالك بذات و صفت شىء بحسب وجود عينى واقف گردد ، يعنى حاق ذات شىء مشهود او شود نه صورت حاصله‌ى از شىء . معرفت سه مرتبه دارد : مرتبهء اول معرفت : آگاهى بصفات و نعوت و آثار و لوازم شىء است نظير معرفت بعلم و اراده و حيات و ساير صفات حق تعالى كه در كتاب و سنت اسامى آنها مضبوط است . مرتبهء دوم معرفت : معرفت ذات حق تعالى است . اين قسم از معرفت ، اختصاص به كسانى دارد كه مظهر تجليات اسمائيه حقند و حضرت الهيه را شهود مىنمايند . با اين اعتبار كه حق تعالى سمع و بصر و يد . . . اين مظهر است . سالك در مقام شهود حق از اين جهت كه بوجود حق مىبيند و مىشنود و صفات و حقايق اسماء را عين وجود جمعى حق مىبيند ، و صفات را در عرصهء وجود موصوف مشاهده مىنمايد و فرق بين ذات و صفت در اين مرتبه نمىگذارد ، و تغاير بين ذات و صفات را اعتبارى مىبيند ؛ چون صفات و ذات بحسب وجود واقعى متحدند . اين شهود ، مشاهدهء ذاتى ، كه فناء در عين جمع باشد نيست ؛ چون شهود ذاتى مشاهدهء ذات است بدون لحاظ كثرت اسمائى ؛ و معرفت حق است به عين جمع . مرتبهء سوم از معرفت : شهود حق است بدون واسطه . چنان كه حضرت مولى الموالى گفته است : « يا من دلّ على ذاته بذاته » . سالك در اين مقام از معرفت ، چون شاهد در اين موطن و مشهد عين مشهود است ، بطور كلى فانى در حق مىگردد ، و رسم و تعينى در اين مقام باقى نمىماند . اين مقام ، مقام استدلال نيست ؛ چون مقام احديت صرفهء وجود است نه دليلى باقى مانده است و نه مدلولى در اين موطن ، چون نور حقيقت تجلى كرده است . اسباب و علل در مقام اين تجلى مرتفع شده است . لسان اين مرتبه خطاب بموسى « ع » : « إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا » و « فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » نسبت بخاتم انبياء است . « 1 » مقام بعد از معرفت منزل فناء

--> ( 1 ) . اول اركان اين معرفت شهود ، قرب بمحو رسوم و تعينات است ، به اندازهء محو رسوم ، قرب حاصل