سيد جلال الدين آشتيانى

619

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

را مشهود و طالب را مطلوب مىبيند . در دو دنيا غريب است . در اين مقام در صدد بر مىآيد كه مقام متوسطى را اخذ نمايد و از حد تفرق بگذرد . اين حالت را « الغرق » مىنامند . اين مقام اسم است از براى حال كسى كه از حد تفرق خارج شده باشد و مقام متوسطى را اختيار نموده باشد . سالك بعد از سير در اين منزل ، در مقام غيب واقع مىشود ، چون شهود حق او را از خود و از غير خود و از احوال خود باز مىدارد ، و چنان فانى در حق مىشود كه غير را نمىبيند ، و بعد از عبور از اين منزل ، به منزل تمكين مىرسد ، چون تمكن فوق طمأنينه است . سالك در مقام تمكن ، به نهايت استفزاز و اضطراب و خفت و تلون مىرسد ، و در نهايت اين منزل ، از تلون و اضطراب رهائى مىيابد ، و وقتى كه بمطلوب خود رسيد و مقام غيبت مرتفع شد ، و از خفت و ثقل طلب راحت شد و تمكين بعد از تلوين پيدا نمود و بمقام بقاء بعد از فنا رسيد ، و بعد از فناء تام در عين جمع بوجود حقانى بمقام بقاء بعد از فناء رجوع نمود ، و در نهايت استقامت به خلعت نور وجود خود آراست ؛ احدى او را غير از حق كما هو حقه نمىشناسد . لذا از حضرت ختمى مرتبت بطريق مختلف وارد شده است كه على عليه السلام را مخاطب قرار داده و گفته است : « كسى تو را نمىشناسد مگر من و كسى به منزلت من پى نبرده است غير از تو و من و تو را احدى نمىشناسد مگر خداوند و پروردگار عالم » . اين حديث شريف ، دلالت تام بر ولايت كليهء حضرت على عليه السلام دارد ، ولى كجا اعراب « بوال على عَقِبيه » از اين قبيل كلمات پيروى كردند . * * *

--> فرموده است : « صحو المعلوم مع محو الموهوم » . چون شهود حاصل از فناء در حق است ، و در مقام صحو از سكر فناء ، واجد علمى حقيقى مىگردد ، كه عقل عاجز از ادراك آن علم است . لذا اهل ظاهر با او مخالفت مىكنند ، لذا عقلا و شرعا كتمان اين علم واجب است . از امورى كه انسان وارد در مقامات را حيران مىنمايد ، اين است كه در بين اهل رياضت و اولياء حق ، كسى كه اطوار و حالات او با جميع مراتب سلوك تطبيق مىشود ، قطب عالم امكان ، حضرت امير مؤمنان عليه السلام است . در جميع مراتب سلوك و ابواب و منازل اهل كشف ، اثرى از آن حضرت كه با احوال او كاملا تطبيق مىشود وجود دارد .