سيد جلال الدين آشتيانى
618
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
« رب زدنى فيك تحيرا » « 1 » . منزل بعد از سر از منازل ولايت ، مقام نفس است . منشأ حصول نفس ، انجلاء و ظهور غمام استسرار « 2 » و انكشاف ظلمت استتار است . عارف بعد از عبور از اين منزل بمقام غربت « 3 » مىرسد ، چون حال سالك متبدل و منقلب مىگردد . شاهد
--> ( 1 ) . تحير در مقام فناء و هيمان در ذات حق ، مطلوب واقعى عارف و از أرقّ منازل ولايت است چون ناشى از شهود حق است ، بر خلاف تحير در مقام علم و عقل نظرى ، كه ناشى از جهل است . « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا » . در لذات دنياوى بيشتر فرح اطلاق شده است ، و سرور در لذات اخروى . سرور ، در اصطلاح طايفه ، كثرهم اللّه تعالى ، اسم است از براى استبشار جامع . ، و از فرح صافىتر و خالصتر است . اين استبشار ، شامل ظاهر و باطن عبد هر دو مىشود ، بدون آنكه در آن شوب حزنى باشد . مبدا ابتهاج و سرور ، ظاهرا ابتهاجى است كه در باطن وجود انسان موجود مىشود ، و سبب نضرت ظاهر مىگردد . سرور در مقام مكاشفه ، موجب ازاله سه خوف از وجود سالك است : حزنى كه ناشى از خوف انقطاع است ، و خوفى كه توأم با ظلمت جهل است ، و حزنى كه از لوازم تفرق خاطر در قصد و توجه بسوى حق است . اين تفرق نسبت بسالك ، سبب حزن و اندوه شديد ناشى از فوات جمعيت خاطر عارف است . ( 2 ) درجه دوم از سرور ، سرور كشف حجاب علم است . و فك رق تكلف و نفى صغار اختيار است . درجه سوم از سرور ، ابتهاج سماع اجابت ، كه علت تامهء محو آثار وحشت است ، و باب مكاشفه را مىكوبد ، و روح را به حالت تبسم و خنده مىآورد . ( 3 ) . انفراد به صفت كماليه و اختصاص بكمالات نسبت بأقران و اكفاء از صفات غرباء است . غربت سه درجه دارد ، درجهء اول ، غربت از اوطان مألوفه است ، كه مسافرت نموده است جهت قطع علايق و سياحت ديار از براى درك رجال فضيلت و ابدال اين قسم از غربا ، اگر در حالت سفر بميرند ، شهيد مردهاند . قسم دوم از غربت ، غربت حال است كه انفراد از اكفاء باشد ، و هر صفتى نسبت بموصوف ، حالى از احوال موصوف است . مراد از غربت در اين مقام ، همان غربت مذكور در حواشى قبل است ، چون در حديثى از احاديث اهل عصمت وارد شده است : « طلب الحق غربة » . حضرت رسول در شأن اهل غربت فرموده است : « طوبى للغرباء » . درجه سوم از غربت ، غربت همت است . اين وصف اختصاص بعارف دارد ، چون عارف در شهود خود غريب است . مراد از عارف ، كسى است كه حجاب علم را بتجلى شهودى برداشته است ، و غربت او عبارتست از اختصاصش بامرى كه مردم آن را درك نمىنمايند و همت او بامرى تعلق مىگيرد كه نه مردم از حال او مطلعند و نه وقوف به مقال او دارند . پس در شاهد خود غريب است ، و مصحوب او كه علم حقيقى است بعد از شهود مصاحب او مىشود . و شأن همان است كه مولى « ع »