سيد جلال الدين آشتيانى

602

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

بر سه قسم است : قسم اول ، تفكر در عين توحيد « 1 » . و قسم دوم ، تفكر در لطائف صنع حق « 2 » و قسم سوم ، تفكر « 3 » در معانى اعمال و احوال مدركات فكر ، و حقايقى را كه فكر در مقام تعقل نفس ادراك مىنمايد ؛ اگر چه ثمرهء آن شهود اخروى است . زيرا معرفت ، بذر مشاهده است ؛ ولى ازآنجائىكه فكر و دليل و صور علمى كه حاكى از حقايق ملكوت و اسماء و صفات حق است غير مطلوب واقعى و نفس الامرى است ، « و واسطه از براى ادراك واقعيات است ، و فكر و قوهء عاقله با وسايط وجودى و مراتب موجود بين حق و خلق ، حق را ملاحظه مىكند ؛ صورت‌هاى علمى و وسايط وجودى ، حجب ، و موانع ادراك و شهود حاق وجود حقند » . اين خود براى سلاكى كه مطلوب واقعى آنها شهود عين وجود است ، عين گرفتارى در ورطهء انكار و جحد مىباشد . توحيد حقيقى ، همان افناء وجود مجازى سالك و شهود حقيقت بدون واسطه است ؛ چنان كه قطب العارفين على عليه السلام فرمود : « الحقيقة كشف سبحات الجلال من دون اشارة » . جميع مدركات عقلى ، حقايق متعينه‌يى هستند كه شخص در مقام تعقل

--> ( 1 ) . فكر در لطائف صنع حق و نظام وجود ، موجب تقويت قوهء عاقله و سبب فكرت صحيح و درك حقايق به قوهء نظريه على ما هى عليها مىشود . تفكر صحيح در الطاف افعال حق ، علت تهذيب باطن و اخلاق و توجه بعبادات و موجب خروج كمالات موجود در نفس بنحو قوه و استعداد به فعليت و ظهور مىگردد . ( 2 ) . تفكر در لطائف صنع ، اختصاص باهل بدايات سلوك دارد ، اما كسانى كه اين مراحل را پيموده‌اند ، و جزء متوسطين مىباشند و از بدايات خارج شده‌اند در لطائف تجليات و واردات و احكام آن تفكر مىنمايند . ( 3 ) . فكر در معانى اعمال و احوال ، موجب سهولت طريق حقيقت مىگردد ؛ چون فكر عميق در افعال ، منجر مىشود به اينكه صاحب فكر قائل بتوحيد در افعال مىگردد . جميع افعال را مستند به حق مىداند و اختيار و اراده و قدرت خود را ظل و تابع و عين ربط نسبت بقدرت و اختيار حق مىبيند و پى مىبرد بكلام الهى . « لا حول و لا قوة الا باللّه » . بعد از شهود اين معانى ، خود را به خدا مىسپارد و اهل توكل مىشود ؛ چون توكل كامل و صحيح در مقام رؤيت عبد ، فعل خود را مضمحل در فعل حق تحقق مىيابد . تفكر در معانى احوال ، همان نظر در تجليات و وارداتى است كه حاصل از تابش انوار جلال و جمال بر قلب عارف است . بدون شك اين معنى سبب سهولت سلوك طريق به فناء در حق واحديت وجود است .