سيد جلال الدين آشتيانى
603
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ادراك مىنمايد . توحيد حقيقى با اثبات رسوم و تعينات سازش ندارد . توحيد ، همان فناء و استهلاك كل در حقيقت وجود است ، « و لا غير » كل شىء هالك الا وجهه . ولى اينكه حقايق را با تعينات و اثبات رسوم نمىتوان يافت ، و علم به حقيقت توحيد حاصل نمىشود مگر بهواسطه اضمحلال و تلاش حقايق امكانى . و بىخبرى از خود و فناء در احديت وجود نتيجهء تفكر است ، لذا سالكى كه به اين مقام برسد ، در صدد رفع اين حجاب بر مىآيد و بنور كشف و شهود متوسل مىشود و در طلب خود به دامن حق اول و حبل متين و محكمى كه انفصام ندارد چنگ مىزند و سراغ مقام جمعيت الهى و وجودى احدى مىرود : « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » « 1 » . نفس بعد از طى مراتب تفكر و ترفع از اعمال صالحه ، به حد و مقام و مرتبهء تذكر و اتعاظ و اعتبار به جهاتى كه موجب عبرت نفس است مىگردد و بمقام تذكر مىرسد . تذكر : بموجب آيه شريفهء در سورهء مؤمن : « وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ » ؛ بعد از منزل انابه حاصل مىشود . انابه ، همانطورىكه ذكر شد ، بعد از منزل توبه است . توبه ، مقتضى محاسبه و اشتغال برفع موانع است و انابه نتيجهء صفاء فطرت است ، كه سبب تذكر مىباشد . تذكر ، براى عقل خالص از غواشى و ملكات لوازم طبيعت ، ثابت مىباشد . تفكر ، طلب و به يك معنى استعداد و قوه است . و تذكر ، وجود مىباشد . كسى كه مطلوبى را فاقد است و قلب او محتجب بصفات نفس
--> ( 1 ) . انسان مادامىكه تقيد به حكم عقل و فكر دارد ، و تسليم اين معنى نشود كه فكر حجاب ، و صورت حاصلهء از فكر ، حجاب اللّه الاكبر است و نفهمد كه صور و ادراكات عقلى و نفس قوهء دراكه محتجب به تعين خلقى است ، بفكر فرار از اين قيد و حجاب نمىافتد . وقتى كه قوهء مدركه عاقله اين را ادراك نمود ، و بتوفيق حق و تجلى نور احديت در قلب او چارهء تخلص را دريافت ، از طريق عقل به نيل عدم ادراك عقل حقيقت حق را و عدم امكان وصول از طريق بلوغ فكر بجناب ربوبى دست خود را بسوى حبل المتين حق دراز مىنمايد ، و بعروة الوثقى حق چنگ مىزند . « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » .