سيد جلال الدين آشتيانى

589

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

بشرى و تحصيل معدات خارجى كشف شود ، آن را استبصار و اكتساب نام نهاده‌اند . « 1 » اكتساب طريقهء اهل نظر و حكماى الهى است كه از راه تهيه مقدمات و تقشير معانى از مواد و جزئيات حقايق را ادراك مىنمايند .

--> ( 1 ) . آنچه متهاجم بر نفس است ، حدس و الهام است . برخى گفته‌اند : فرق بين حدس و الهام آنست كه در حدس توجه بمطلوب و ظفر به حد اوسط كه ملازم با نتيجه است ، دفعى و غير تدريجى است . الهام ورود به مبادى و علم و شهود مبادى و بلافاصله ملازم با تأديه بمطلوب است . بر خلاف فكر كه بواسطهء حركت و فحص و تكرر در حركت به حد اوسط انتقال پيدا مىنمايد . حقيقت الهام از وراء حجاب است . خلاصهء كلام ، آنكه حدس انتقال دفعى يا از اقسام القائات وارد در قوهء عاقله است ، و الهام القاء از عالم ملكوت و جبروت اعلى بر قلبى كه مستوى اسم رحمان است مىباشد . ديگر آنكه حدس گاهى مسبوق الوجود بتوجه و التفات است ، و الهام مسبوق بتوجه نيست ؛ حدس بر خلاف الهام موجود در رتبه است . فروق ديگرى هم بين اين دو ذكر شده است . و قد طوينا عنها كشحا للاختصار لقلة فائدتها و ثمراتها . علت اطلاع نبى بر ملك وحى ، آنست كه روح نبوى به‌واسطه استعداد ذاتى و عبوديت به‌نحوى صفا و جلاء يافته است كه به كلى غشاوت طبيعت از او زائل شده است ، لذا از آن تعبير بنفس قدسى و شديد القوى نموده‌اند . از حيث قوت وجودى در نهايت تماميت است ، و جهتى او را از جهت ديگر منصرف نمىنمايد . بواسطهء اعتدال تام وجودى و استقامت روحى ، ضابط جميع اطراف و جوانب حضرات است . حس باطنى ، او را از شهود حس ظاهر باز نمىدارد . نفس نبوى در مقام توجه به افق اعلى و تلقى حقايق و معارف و انوار معلومات از مخزن علم و حكمت الهى و استغراق در بحر ملكوت ، علاوه بر آنكه مقام صرافت روح او متأثر از ادراك معارف مىشود ؛ تأثير آن از مقام باطن نفس بقواى غيبى و حواس ظاهرى نيز سرايت مىنمايد . صورت روح آنچه را كه در مقام غيب نفس مشاهده نموده است ، در حواس ظاهرى متمثل مىبيند . در سمع و بصر اين تمثل تمام‌تر و بيشتر است ، لذا نبى در مقام اتصال بملكوت اعلى و اتحاد با ام الكتاب و لوح محفوظ ، شخصى محسوسى را مىبيند ، و يا كلام منظومى را مىشنود و يا صحيفهء مكتوبى را مشاهده مىكند كشف صورى متضمن كشف معنوى همين است . شخصى كه در مقام وحى شهود مىشود ، بشهود بصرى ملك وحى است . كلامى كه مىشنود ، كلام حق است ، كه از عالم امر قضائى قولى نازل شده است . صورتى كه مشاهده مىكند ، همان ذات حقيقى و وجود واقعى ملكوتى ملك حامل وحى است ، كه در عالم خلق به اين صورت متمثل شده است . تمثيل ملك وحى ، به بهترين صورت و زيباترين كسوت و جمال است ، مثل تمثل جبرئيل به صورت « دحية بن خليفة الكلبى » كه زيباترين اهل زمان خود بوده است .