سيد جلال الدين آشتيانى

588

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

و گاهى الطاف الهى شامل حال انسانى شده ، و به وزيدن رياح الطاف حق و جذبه و كشش غيبى الهى حقايق موجود در لوح محفوظ ، يا ام الكتاب متجلى در قلب عارف سالك مىشود . كشف حقايق ، تارة در مقام نوم و عالم رؤيا و گاهى در حال يقظه ، حجب بين انسان و عالم ملكوت است ، كه بواسطهء الطاف خفيهء الهيه مرتفع و حقايق از ماوراء پردهء غيب لمعان پيدا نموده و نفس بغرائب عالم ملكوت آگاه مىشود . اين حالت در پاره‌اى از اشخاص و يا كسانى كه اوائل سير آنها به طرف ملكوت است مثل برق خاطف تجلى نموده و خط شعاعى بين سالك و حق و يا عقول قدسيه قطع مىشود ، و در برخى از افراد دوام پيدا مىكند . بنا بر آنچه ذكر شد ، حصول علوم در باطن وجود انسان ، گاهى از راه تعليم و تعلم حاصل مىشود . اين اختصاص به كسانى دارد كه بدون معلم بشرى و معاونت خارجى ، استعداد پرواز بعالم غيب را ندارند . در پاره‌اى از اشخاص كه مستكفى بالذاتند ، و نفس آنها در مقام خروج از قوه بفعل احتياج بمعلم بشرى ندارد ، « سير عارف در دمى تا تخت شاه » ؛ حقايق و معارف « من حيث لا يدرى » القاء مىشود . هجوم معارف و حقايق ملكوتى بارتفاع حجب ظلمانى يا نورانى ، گاهى متعقب بشوق و طلب است ، و گاهى نفس بواسطهء تماميت ذات و استعداد تام بمختصر اعدادى مورد ظهور حقايق ملكوتى واقع مىشود . حقايقى كه بدون معلم بشرى حاصل شود ، الهام و حدس نام دارد . حقايقى كه بنفس بنحو تهاجم وارد شود ، و نفس غرق در آن حقايق گردد ؛ گاهى به‌نحوى است كه نفس مطلع از سببى كه منشأ افاضه شده است نمىشود ؛ به اين معنى كه نفس ملكى از ملائكه را شهود نموده ، و ملهم مىشود به حقايقى كه آن ملك از جانب حق به او افاضه نموده است . مثل اينكه نفس بعقل فعّال به همان نحوى كه ذكر شد متصل شود ، و بادراك حقايق موجود در عقل فعال كه ملهم عقول منفعله است حقايق را شهود نمايد . اگر نفس به علت و سببى كه منشأ افاضه شده است اطلاع حاصل نمايد ، آن را وحى مىنامند ، و اگر بعد از تهاجم حقايق ، نفس اطلاع از سبب مفيد آن حاصل ننمايد ، آن را الهام و نفث در روع ناميده‌اند ، و اگر حقايق از طريق معلم