سيد جلال الدين آشتيانى
572
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مطلبى كه بايد دانسته شود ، اينست كه آيا مراد از حق و « كون الايمان حقا » ، ايمان ثابت و مستقرى است كه به مرتبهء قلب رسيده باشد و بهواسطه ذكر ، اطمينان براى سالك حاصل شده باشد ، و اين اطمينان منشأ تولّد روح گردد ، و سالك در اين مقام بواسطهء عبادت و ذكر خداوند بنفس ايمان مىرسد و از نتيجهء آن ، قلب نفسانى نورانى ، مدارك حاضر نسبت به حق ، و علم فعلى حق متولد مىگردد . بنا بر اين ، « ان لكل حق حقيقة » ، سؤال از وجه ثبوت و حقيقت اين ايمان است . از براى اثبات اين معنى كه ايمان حارثه بمقام « كأنى » رسيده است و مؤمن به حق است ، و اين مقام را بحسب نفس الامر واجد است استدلال كرد باعراض خود از دنيا و زخارف دنيوى . بنا بر اين كه معنى حديث اين باشد كه ذكر شد ؛ تعبير از مقام اجمالى به حق و از مقام تفصيلى به حقيقت وجه درستى ندارد ، بلكه حق و حقيقت يك امر واحد است و مراد از آن ثبوت ايمان است بهنحوى كه ذكر شد و اينكه حضرت رسول فرموده است : « ان لكل حق حقيقة » ، سؤال از نحوهء ثبوت آن مىباشد ، چون حارثه گفت : « اصبحت مؤمنا حقا » ، دليل حارثه اعراض از دنيا و زخارف آن است . معروف است حارثه از حضرت رسول تقاضا كرد كه دعا بفرمائيد من بفوز عظماى شهادت نائل شوم . حضرت در حق او دعا فرمود و در يكى از غزوات بمقام منيع شهادت نائل گشت . رزقنا اللّه تعالى حلاوة الشهادة . اين حديث را صدر الدين قونيوى « قده » در كتاب تفسير فاتحة الكتاب اين نحو بيان كرده است : « 1 » « الصراط المستقيم ، العدل الوسط بعد التحقيق بالتوبة المقبولة المنبّه على حكمها هو الثبات على العمل الصالح بصفة الاخلاص الذى هو شأن اهل الانابة ، ثم التّرقي بالعمل الصالح في الدرجات العلى ، كما قال : اليه يصعد الكلم الطيب ،
--> فيض در باب خوف اين روايت را در محجة البيضاء نيز نقل نموده است . ( 1 ) . رجوع شود به تفسير « صدر الدين قونيوى » بر سورهء حمد ، چاپ حيدرآباد دكن در سال 1298 ه ق ، ص 278 ، 279 .