سيد جلال الدين آشتيانى
557
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
ظاهرى كه اگر كور شود و چشم دل بينا باشد ، انسان كامل است و كمال اولى را واجد مىباشد ؛ در كلام حق است : « فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ » ، و نيز گفته است : « خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ » . احاديث مشهورهيى از اهل عصمت و طهارت بر اينكه مراتب باطن نفس داراى جميع حواس ظاهرى بنحو اعلى و اتم مناسب با مقام شامخ نفس مىباشند ، وارد شده است و حواس روحانى اصل و باطن قواى ظاهرى مىباشند و قواى ظاهرى فروع و شعب قواى باطنى مىباشند بعد از رفع حجب جسمانى به حكم وجوب رجوع هر فرعى باصل خود ، قواى ظاهرى با قواى باطنى متحد مىشوند و قواى باطنى بسمع عقلى و رؤيت عقلى و شمّ باطنى و ذوق روحى حقايق را مىشنود و مىبيند و مىبويد و مىچشد و از باطن ذات خود تغذى مىنمايد . كان قندم نيستان شكرم * هم ز خود مىرويم و خود مىخورم و روح آنچه را كه قواى ظاهرى ادراك مىنمايند ، باعتبار اصل ذات ادراك مىكند . سر اين مطلب آنست كه جميع مدركاتى كه بوجود فرقى و تفصيل در عالم ظاهر و شهادت موجودند ، در مقام باطن نفس و روح بوجود جمعى تحقق دارند ؛ لذا روح بحسب اصل ذات همه حقايق را شهود مىكند و همه حقايق بوجود جمعى قرآنى در مراتب عقول موجودند و تفرق وجودى ندارند . عقل اول به همين جهت مجمع جميع حقايق است و همه حقايق در وجود جمعى عقل موجودند و جميع مكاشفاتى كه بوسيلهء حواس متعدد تحقق مىيابد ، منتهى بوجود عقل مىشود . مكاشفاتى كه از براى سلاك ، تحقق پيدا مىكند ، اول وقوع مكاشفه در محل خيال مقيد انسانى واقع مىشود و بعد از استكمالات تدريجى و حصول ملكه نفس ، منتقل بعالم مثال مطلق مىشود و بر اصول حقايق موجود در عالم عنصر اطلاع پيدا مىكند ، و بعد از اطلاع بر احوال عناصر و شهود حقايق در مثال مطلق مطلع ، بر حقايق مختص بر سماوات مىشود و بتدريج استكمال وجودى پيدا