سيد جلال الدين آشتيانى

556

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ليله معراج در مقام « او ادنى و قاب قوسين » شهود نمود و بلا واسطه كلام او را شنيد . اين شهود اختصاص بليله معراج ندارد ، بلكه در اواخر رسالت ، شهود حق بدون واسطه از براى پيغمبر مقام بود ، نه حال لذا فرمود : « لى مع اللّه وقت لا يسعه ملك مقرب و لا نبى مرسل » . فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع اللّه مرتبه نازل از اين مقام ، استماع كلام عقل اول است ، بعد از اين مقام سماع كلام نفس الهى است ، از مقام نفس كلى و ملائكه سماوى و ارضى در جميع اين مراتب متكلم حق است و كلام حق همان تجلى اوست . اين تجلى گاهى از ماوراى استار است و گاهى بلا واسطه اين مقام حاصل نمىشود مگر بكشف سرادقات جمال و جلال و رويت حق بلا واسطه . منبع اين مكاشفات ، قلب تقى نقى انسانى است بذات خود ، و عقل منور او بعلم و عمل كه در مقام سير به حق و شهود حقايق حواس روحانيه خود را كه منشأ كشف حقايق و خرق استار امكانى و كشف سبحات جلال و جمال است به كار مىاندازد و از براى جميع مقامات تجردى انسان از عقل و قلب و سر و خفى و اخفى قلب و عين و ذوق و شم و هكذا ساير حواس در صقع وجود جمعى احاطى نفس ناطقه وجود دارد . شاهد بر اينكه قلب انسانى داراى چشم است و در واقع چشم واقعى انسان كه بعد از موت هم موجود است همان چشم قلب است ، و اگر كور شود بدرجات و كمالات اصلى و ذاتى انسان ضرر مىرسد ، بر خلاف چشم

--> رجوع شود باصطلاحات صوفيه ملا عبد الرزاق كاشانى ، « چاپ سنگى ، طهران 1313 ه ق ، مطبوع در حواشى منازل السائرين ص 120 - المطلع » . و تفسير محيى الدين ، « على التحقيق اين تفسير همان تأويلات كاشانى است و از محيى الدين نيست و عبارات آن هيچ شباهت بعبارات محيى الدين ندارد » . جلد اول ، چاپ كلكته ، 1291 ه ق . تفسير سورهء حمد ، ص 4 ، و شرح امام عارف عفيف الدين تلمسانى بر منازل السائرين عارف و اصل خواجه عبد اللّه انصارى هراتى قدس اللّه اسرارهم و سقانا و سقاهم من مشرب الكوثر الذى خص به نبينا محمد « ص » و كان ساقيه رئيس العارفين على بن ابى طالب « ارواح العالمين له الفداء » .