سيد جلال الدين آشتيانى
536
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
علاوه بر دلائل عقلى ، نصوص و ظواهر در عالم مثال و اشباح مقدارى از شارح اسلام و اهل بيت او ، از حد و حصر خارج است . چگونه مىتوان آنهمه ظواهر و نصوص را يكى بعد از ديگرى تاويل نمود ! در گوهر مراد گويد : « نزد حكماى مشائين نه همين است كه دليل بر وجود عالم مثال نيست ، بلكه برهان بر امتناعش هست ، چه ثابت شده كه هر چه قابل قسمت است محتاج است بوجود ماده ؛ پس وجود صورت مقداريه بلا ماده محال است » . ما مىگوئيم : مشاء دو برهان بر امتناع وجود برزخى اقامه نمودهاند ، يكى آنكه تشخصات و تميزات فردى بدون ماده محال است ، چون نسبت مجرد به همهء اشياء على السواست . اين استدلال سست و خارج از اسلوب اهل بحث و تحقيق است ، و صلاحيت از براى استدلال ندارد . ما در جواب اين برهان گفتيم : تخصص در اين موارد كه موجود احتياج به مادهء جسمانى ندارد ، از ناحيه فاعل است و براهين كثيره بر تجرد صور خيالى اقامه كرديم و گفتيم در هر عقل عرضى جهات متكثرهيى موجود است كه وافيست از براى صدور وجودات برزخى ، خلافا للجمهور من الحكماء و موافقا لمولانا صدر الحكماء « قده » . برهان دوم مشاء و اهل نظر در اين مسئله ، همين كلام محقق لاهيجى « 1 » است كه از كلمات شيخ و اتباع او اخذ كرده است ، و از اين شبهه هم آخوند ملا صدرا جواب داده است « 2 » . حاصل جواب آنكه : وهم در موقعى كه بخواهد موجودى را به دو جزء يا چند جزء تقسيم نمايد ، مثل تقسيم يك ذراع به دو نيمذراع ، توجه خود را از يك ذراع منصرف نموده و على سبيل الابداع و الاختراع و الايجاد دو نيمذراع در
--> ( 1 ) . همين اشكالات را محقق لاهيجى در جلد ثانى شوارق هم ذكر كرده است . ( 2 ) . رجوع شود به اسفار ، سفر نفس و مبحث اتحاد عاقل و معقول . ما در رسالهيى كه در اتحاد عاقل و معقول و همچنين رسالهيى كه در اثبات تجرد خيال و اثبات عالم برزخ تصنيف كردهايم ، اين مطلب را بتفصيل بيان كردهايم و از شبهات ملا عبد الرزاق جواب دادهايم .