سيد جلال الدين آشتيانى

534

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

باشند مدرك بالذات ما نخواهند بود ، چون مدركات بالذات نفس آن را گويند كه وجود « لنا » يا للنفس داشته باشند ، بايد محل اين صور امرى غير جسمانى باشد . « 1 » برهان عرشى آخر ما بياض و سواد را تصور مىنمائيم ، و حكم مىكنيم كه بين سواد و بياض تقابل تضاد است . ذهن در موقع حكم بتضاد بياض و سواد ، ناچار هر دو را ملاحظه مىنمايد . بياض و سواد بحسب وجود خارجى مادى جسمانى ، مجتمع نمىشوند ؛ پس مدرك سواد و بياض بايد امر غير جسمانى باشد ، چون در وجود تجردى تزاحم نمىباشد . خيال كه حافظ صور جزئيه است ، هزاران صور را حافظ است و اين صور باعتبار اين كه خيال حافظ آنهاست ، بوجود واحد در مخزن خيال موجودند و هيچ تزاحم ندارند . وجود سعى ، جامع بين متباينات و متخالفات است ، بر خلاف موجودات حالهء در مادهء جسمانيه كه با يكديگر متزاحمند و هر صورتى كه

--> ( 1 ) . اين برهان مأخوذ از افلاطن الهى است . اين كلمه از قدما نقل شده است : « من ادرك ذاته فهو روحانى » . حكماى قبل از صدر المتألهين خيال كرده‌اند ، اين برهان فقط دليل بر تجرد عقلانى نفوس است ، و صرفا تجرد عقلانى را اثبات مىنمايد . اين كه بعضى در حواشى اسفار ذكر كرده‌اند : اين برهان در مفاهيم كليه هم جارى است حرف ناتماميست . مراد صدر المتألهين آنست كه غير از قليلى از خواص ، ساير افراد بشر غير از مفاهيم جزئيه چيزى را ادراك نمىنمايند ، و ادراك معناى كلى احتياج بنفس وسيعى دارد . خيال منتشر را با معناى كلى اغلب خلط مىنمايند . برهان ادراك ذات دليل بر تجرد عقلانى نيست ، چون حيوانات هم ذات خود را ادراك مىنمايند . اغلب بلكه جلّ حكما و فلاسفه در مقام استدلال بتجرد نفس از اين معنى غفلت كرده‌اند كه مدلول ادلهء تجرد نفس ، اعم از تجرد عقلانى و تجرد خيالى است و در كلام جميع اهل تحقيق فرق بين تجرد خيالى و تجرد عقلانى ديده نمىشود . صدر المتألهين در قوس نزول ، به قاعدهء امكان اشرف از براى هر طبيعت غير از فرد جسمانى دو فرد ديگر : عقلى و برزخى اثبات نموده است و چون وجود در سير خود دائره‌يى تام تشكيل مىدهد و بدليل عقل صعود بر طبق نزول است و طفره در نظام وجود صعودا و نزولا محال است ، در قوس صعود هم عقيده دارد ماده متحول ببرزخ و عقل مىشود . اين قبيل از تحقيقات در بين متقدمين و متأخرين از فلاسفه و اهل عرفان مطابقا للبرهان و الكشف مختص به آن مرحوم است . « اعلى اللّه قدره و رضى اللّه عنه و ارضاه و جعل الجنة مثواه » .