سيد جلال الدين آشتيانى

531

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ان الجنة التى خرج منها ابونا آدم غير الجنة التى اعدت للمتقين ، كما لا يخفى على الناقد الخريط . نسبت صور خياليه به قوهء تخيل و متخيل ، نسبت معلول به علت و مخلوق به خالق است . « و النفس خلاق للصور العقلية و الخيالية » ، نه نسبت حال به محل و قيام صور خيالى بنفس ، قيام صدوريست نه حلولى ، و صور علميه مخلوق نفس و نفس منشأ اصل وجود صور است . دليل بر اين مطلب آنست كه اگر ما صورت خياليه‌اى را كه به اندازهء كره يا مربع بسيار بزرگى است ، در ذهن تصور نمائيم ، اين شكل حال در مادهء دماغى نمىباشد ، چون مادهء دماغى مشتغل است به شكلى كوچك ، مادهء واحده نمىتواند حامل دو مقدار در آن واحد باشد ، و ماده دماغى متشكل به دو شكل مباين نخواهد شد . علاوه بر اين شكلى كه مادهء دماغى را اشغال كرده است از اشكال طبيعيه و مقدارش نيز طبيعى است ، ولى شكل كره‌اى كه در محل خيال محقق شده است قبول زياده و نقيصه مىنمايد . نفس يك صورت جزئى را كه تصور نمايد ، آنچه كه بخواهد مىتواند آن را بزرگ نمايد . ولى اشكال و مقادير طبيعيه در بزرگ شدن و نمو و نشو و نما محتاج به مادهء خارجيه هستند ، و بدون انضمام مواد خارجى ، جسم بزرگ نخواهد شد ، معلوم مىشود كه مقدار متشكل در نفس و قوهء خيال مقدار ماده دماغى نيست ، بلكه مقدار از براى هيچ جسمى نمىباشد ، چون خواص تقدر و خاصيت تمادى جسمانى در اين صورت امكان ندارد . بنا بر اين ، قوهء دراكه نسبتش به صورت خيالى نسبت حال و محل نيست و بين آن دو وضع و محاذات جسمانى بوجه من الوجوه نمىباشد و اصولا بين قوهء مدركه و صور حاله در آن نسبت جسمانى موجود نيست . بايد علاقهء بين اين دو علاقهء علىّ و معلولى باشد و نفس در مقام خيال ، مصدر صور خياليه و خلاق اشباح مجرده باشد و نسبت به آن صورت سمت خلاقيت و عليت داشته باشد . « 1 »

--> ( 1 ) . عرفاى اسلام صور موجوده در غيب نفس را مجرد از ماده مىدانند و آنها هم مثل اشراقيون قائل به مثل