سيد جلال الدين آشتيانى
504
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مىشود ، اين صورت اگر جزئى باشد و حافظه آن را حفظ نمايد و نفس از خود تصرفى در آن ننمايد ، اين قبيل از رؤيا احتياج بتعبير ندارد . اگر متخيله از حيث حكم غالب باشد يا ادراك نفس ادراك شبحى ضعيف باشد ، قهرا متخيله در اين صورت تصرف خواهد نمود و آن را به صورت مثل يا ضد آن تبديل خواهد نمود . اين رؤيا احتياج به تعبير دارد و چه بسا ادراكات خيال و انتقالات آن مضبوط بنوع مخصوص نگردد ، قهرا وجود تعبير نسبت به اشخاص و احوال و صناعات و فصول ششگانه مختلف مىشود و شخص معبر به حقيقت نوم بنحو حدس مىرسد ، چه در اين قبيل از خوابها التباس و غلط غلبه دارد ، يا اضغاث احلام است و اصل ندارد . منشأ اضغاث احلام اضطرابات قوهء متخيله و حركات مضطرب آن مىباشد . نفس در اين مورد از حيث اتصال و ادراك واقع ضعيف و قوهء خيال مشغول محاكات آن مىباشد ، و چه بسا اتصال بروحانيات پيدا ننمايد و اما اگر ادراك و اتصال قوى باشد ، دائما حكايت از صور نموده و مشغول اختراع صور و نقوش مىگردد و به حافظه مىسپارد تا بيدار شود و رؤياى خود را متذكر گردد . حكايت و تذكر صور و حفظ مدركات اسباب و عللى دارد ، سبب علم غيب در بيدارى آنست كه سبب احتياج بخواب ، ضعف نفس است و بعد از فراغت از توجه تام بحواس ، متصل بعالم غيب مىشود ، و اين امر از براى بعضى از نفوس قويّه كه قدرت پرواز بملكوت را دارند و از براى آنها سيطرهء تام به بدن و قواى آن حاصل گرديده است در حال بيدارى محقق مىشود . بعضى از اشخاص كه داراى حواس جمعند مىتوانند بجهات مختلف توجه داشته باشند ، و چه بسا كالبرق الخاطف حقايق را شهود نمايند و به ماوراى عالم اطلاع پيدا نمايند ، اين خود نوعى از نبوت است « در صورتى كه قوهء متخيله ضعيف باشد » ، و آنچه كه در اين موارد در حفظ باقى بماند وحى صريح است و اگر متخيله قوى باشد و مشتغل به طبيعت محاكات گردد وحيى است كه احتياج بتأويل دارد ، كما اينكه بعضى از رؤيا محتاج بتعبير است . اگر تغيرى در مزاج حاصل گردد ، از قبيل يبوست و حرارت و نفس را كه از محاكات مانع شود ، مثل كسى كه چشمش باز باشد و چيزى نبيند ، با اين حال نيز انكشاف واقع محال نمىباشد و ممكن است امرى از جواهر روحانيه در