سيد جلال الدين آشتيانى

503

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

مجاورت آتش كار آتش را انجام مىدهد و از آتشى لاف مىزند . « 1 » خاصيت دوم : نفوسى كه بحسب نظر قوت تام و ذاتا صفا و استعداد كامل از براى اتصال بعقل فعال دارند ، مظهر افاضهء علوم عقلى و معارف و حقايق مفاض از عالم غيب واقع مىشوند . برخى از نفوس بشرى به اندازه‌يى مستعد از براى استكمال عقلى و اتصال بعوالم غيبى مىباشند كه از معلم بشرى مستغنى هستند و مستكفى بالذات مىباشند ، ولى برخى با آنكه استعداد تام دارند ، ولى احيانا از معلم بشرى استغنا ندارند . در مقابل اين‌ها برخى از نفوسند كه بواسطهء عدم استعداد ، تعليم در آنها اثر ندارد « و ان طال مدته » بعضى از نفوس متوسطند . خاصيت سوم : در قوهء خيال موجود است و آن استعداد اتصال بعالم مثالى است ، مثل اينكه اين اتصال از براى عامهء مردم در حالت خواب و نوم حاصل مىشود و نفوس آنها سير در عالم غيب مثالى مىنمايند . اين قسم را شارح در حكمت الاشراق به تبع مصنف كتاب « شيخ مقتول » « ره » بيان نموده است . بيان اين مطلب بنا بر مشهور آنست كه نفس بعد از ركود قوى خصوصا ميل اعصاب دماغى به استراحت ، يك نحوهء فراغت بال در خود مشاهده مىنمايد ، چون در حال ركود جهات بدنى ، قواى باطنى نفس هم راكد مىشوند و نفس چون از سنخ ملكوت است به مجرد فراغت بال و رفع موانع ، اتصال بعالم غيب مثالى پيدا مىنمايد و بر نقوش و حقايقى كه در الواح عاليه و جواهر روحانيه است و نفس با آن نقوش يك نحوهء آشنائى دارد ، و در ذات آن يك نحوهء تهيأ استعدادى موجود است نسبت بدرك آن نقوش و حقايق ، قهرا آن نقوش در نفس منطبع مىشوند . انطباع صور در نفس متخيّله در مقام اتصال وقت نوم نظير انطباع صورت آينه‌يى است نسبت به آينه ديگر ، آنچه در يكى از دو مرآت است در مرآت ديگر منطبع

--> رنگ آهن محو رنگ آتش است * ز آتشى مىلافد و آتش‌وش است چون به سرخى گشت همچون زرّ كان * پس انا النار است وردش بىزبان شد ز رنگ و طبع آتش محتشم * گويد او : من آتشم من آتشم ( 1 ) . برخى از نفوس شريره نيز در اشخاص اثر مىگذارند ، نظير اشخاصى كه از آنها به بدچشم تعبير شده است در حالتى كه اثر ناشى از روح است .