سيد جلال الدين آشتيانى
501
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
نفس هنگام خواب در موقعى كه از عالم ظاهر اعراض كرد و به باطن وجود رجوع نمود ، معانى موجود در عالم غيب در قوهء خيال او متجسد مىشود ، و اين صور نفس را از عالم حقيقى خود به خود مشغول مىنمايد . منامات او اضغاث احلام است و اعتبارى به آن نيست . نفس آنچه را كه متخيله تخيل نموده است بعينه بدون تصرف ادراك مىنمايد . جميع اين امورى كه در اين مقامات شهود مىشوند ، نتايج احوال ظاهره انسان مىباشند ، كه به باطن وجود و قواى غيبى سرايت نموده است . مشاهده صورى را كه انسان باعتبار قوهء خيال ادراك مىنمايد ، گاهى در خواب واقع مىشود و گاهى در بيدارى ، همانطورىكه نوم و خواب و رؤيا منقسم باضغاث احلام و امور حقيقى غير اضغاث احلام مىشود ؛ همچنين حقايقى را كه انسان باعتبار قواى غيبى ادراك مىنمايد منقسم مىشوند بامور واقعى و حقيقى صرف و امور خيالى صرف ، و يا امر حقيقى است كه از مداخله وهم كه شيطان القوى است بر كنار نمىباشد ، اين قسم خلطى ممزوج است از امور وهمى و امور حقيقى ، به همين جهت سالك در سلوك خود احتياج بمرشد و راهنما دارد كه او را ارشاد كند تا از مهالك نجات دهد . « 1 » قسم اول يا از قبيل حوادث است و تعلق بحوادث مىگيرد يا بحوادث تعلق ندارد . اگر تعلق بحوادث گرفته باشد در موقع وقوع فرق بين خيالى و غير خيالى معلوم مىشود ، چون خيالى وقوع پيدا نمىنمايد . و اينكه در منامات خيالى حقيقت ، وجود ندارد و باصطلاح از معناى حقيقى خود عبور نموده است بواسطهء مناسباتى است كه بين صورت ظاهر و واقع موجود است . و اما اگر امورى باشد كه مربوط بحوادث نباشد ، بلكه مربوط بمعارف باشد ، فرق بين رؤياى خيالى و واقعى موازينى است كه ارباب ذوق و اصحاب مكاشفه آن را در كتب خود بيان كردهاند و اهل مكاشفه آن قبيل از منامات را مىشناسند ، كما اينكه حكما براى
--> ( 1 ) . اين مسئله احتياج ببحث مفصلترى دارد كه ما از بيان آن در اين شرح معذوريم و در حواشى بر مصباح الانس مبسوطا متعرض آن شدهايم .