سيد جلال الدين آشتيانى
50
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
طريقهء ديگر از براى رسيدن به حق ، كه طريقه و سبيل انبياء و اولياء است ، طريقهء اهل كشف است . علوم انبياء ، علم لدنى حاصل از رياضات علمى و عملى ، يعنى تفكر در آيات آفاق و انفس و جلاء آئينهء قلب از براى قبول انعكاس حقايق ملك و ملكوت و رفع جهات سوائيت و دوئيت بين عالم و معلوم است . علم تام به ماوراءالطبيعه و حقايق ملكوت عالم از تجافى عالم ماده و اتصال و اتحاد با حقايق غيبى حاصل مىگردد ، چون موانع جهل بشىء ، وجود جهات غيريت و علم به شىء ناشى از رفع جهات جدائى و افتراق است بحقايق اين عالم . علم باعتبار اتحاد با علل حقايق اين عالم و ارتباط با اسباب و علل وجودى اين موجودات حاصل است . لذا گفتهاند : « ذوات الاسباب لا يعرف الا باسبابها » . و نيز گفته شده است : « العلة ، حد تام لوجود المعلول » . بالاترين علم ، از شهود حقايق در احديت و واحديت وجود حاصل مىگردد . مأخذ و مخزن علم كامل همان مقام و مرتبهء واقعيت اشياء است كه از آن تعبير به عالم اسماء و صفات نمودهاند . و حقيقت هر شىء كه نحوهء تعيّن آن حقيقت در علم بارى است ، مقام و احديت و عالم اسماء و صفات و مرتبهء اعيان ثابته است . لذا مأخذ علم اكمل و اشرف انبياء ، همان مقام است و علم ساير انبياء مأخوذ از مقام نازل اين ماخذ است كه مقام ثبوت حقايق در عقل اول و ام الكتاب باشد . بعد از آنكه معلوم شد انبياء به مشاهدهء حضورى ، حقايق را در عالم علم ربوبى و مراتب علم حق شهود مىنمايند ، و صافىترين علم ، همين علم شهودى حضورى است ، اين علم ، مقدم بر رسيدن حقايق از طريق نظر است . علم حاصل از طريق نظر ، واسطه بين عالم و معلوم واقعى و حقيقى است . واسطه خود حجاب
--> مخفى نماند كه ملا صدرا جزء عرفا ، و صوفيه محسوب نمىشود ، بلكه يكى از حكماى بزرگ اسلامى است كه كثيرى از مبانى عرفا را پسنديده و داخل فلسفه نموده است . سبك بحث و طريقهء مشى او همان طريقهء اهل حكمت است . مردى است كه در فلسفهء نظرى ، حكيمى مشائى و در حكمت ذوقى ، فيلسوفى اشراقى و در مبانى عرفا راسخ و وارد و در رياضيات شرعى ، صاحب قدمى راسخ است .