سيد جلال الدين آشتيانى

478

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ماهيت امكانيه است كه وهم صرف و خيال محض است و ماهيات باعتبار تحصل ذهنى و علمى « نه باعتبار مفهوم » ، وجود خاص علمى و ظهور ظلى و تبعى مىباشند . حقيقت هر موجودى عبارت است از نحوهء تعين او در علم حق و حقايق و مراتب خارجى تعينات همان ظهور علمى حقند و حقايق ظاهر و حقيقت علميهء هر حقيقت ، باطن اوست و هر ظاهرى باعتبار وجود با مظهر خود متحد است و تغاير باعتبار مفهوم و عقل است . مسئله ديگر آنكه علم بهر حقيقتى ناشى از اتحاد با آن حقيقت است ، و اتحاد هر چه تمام‌تر باشد علم تام‌تر خواهد بود . اتحاد اساسى علم و اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول در مقام واحديت و مرتبهء اتحاد صفات و اسماء و اعيان است به عين وجود حق علم هر عالمى مفاض از آن مقام است ؛ چون حقيقت هر شىء عبارت از نحوهء تعين آن در علم حق است و علم بهر شىء آن‌طورى كه مشهور گفته‌اند حاصل نمىشود ، يعنى حصول علم باشياء بانتزاع صور علمى و تقشير معانى از ظواهر نمىباشد ، بلكه علم عبارت است از ارتحال عالم از عالم محسوس بعالم خيال و از عالم خيال بعالم عقل و اين ارتحال و انتقال همان اتحاد با مراتب مذكوره است و علم حاصل نمىشود مگر نفس بتحوّل جوهرى كامل‌تر گردد و صورت علميه امرى عارض و متأخر الوجود از جوهر نفس نمىباشند ، بلكه نفس بتحول جوهرى كامل مىگردد و حدّ كمال آن خلاقيّت نسبت بصور علمى است . بنا بر اين ، علم هر عالمى ناشى از عالم علم حق است و صور علمى تعينات آن اصلند و هر فرعى با اصل خود متحد است ، ولى اتحاد داراى مراتبى است بحسب شدت و ضعف . كاملترين علم همان اتصال به احديت و فناء در مقام او ادنى است بعد از اين مرتبه مرتبهء واحديت است . برخى از سلّاك ، انتهاى سير آنها فناء در مقام قاب قوسين است و جميع حقايق را در آن مقام شهود مىنمايند . برخى نهايت سير آنها تا مقام عقل اول يا ساير عقول طولى و عرضى است . در جميع مراتب ، اتحاد عالم و معلوم ثابت است . حقيقت حق در مقام احديت عين جميع حقايق است و همچنين در ساير مقامات با مراتب متحد است . اتحاد حق با حقايق ، گاهى بنحو وحدت در كثرت و گاهى بنحو كثرت در وحدتست .