سيد جلال الدين آشتيانى

479

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

انسان در مقام علم باشياء در مرحلهء اول بصور و اشباح علم پيدا مىنمايد ، ناچار نفس متصل بعالم مثال مطلق و برزخ منفصل مىشود و متحد با صورت معلوم در عالم مثال مىگردد و در مقام علم بمعانى ، متحد با صور موجود در عقل مىگردد . و برخى كه نهايت سير آنها تا مقام واحديت است ، مثل انسان كامل اتحاد با جميع مراتب عقول و وجود پيدا مىنمايند . در قوس صعود ، علم او مفاض از غير بود و نتيجهء اين افاضه انفعال عالم و اتحاد او با صور مفاض از غيب است و ملاك حصول علم اتحاد است و هر صورتى كه افاضه شود متصل است به حقيقت و اصلى كه اين صورت تعين و فرع آن مىباشد . اصل هر صورت و تعين گاهى وجود مثالى است و گاهى مفيض صورت عقل است و در مرتبه‌يى مفيض صورت حق است باعتبار واحديت و گاهى حق صور را از احديت افاضه مىنمايد ، اين خود مربوط به حال سلاك است . انسان كامل كه اصل تعين او از مقام احديت است بمراتب واحديت و عوالم عقول طولى و عرضى و عوالم و مراتب عالم مثال و عالم اجسام ماديه احاطه دارد و در هر مرتبه‌يى به اعتبارى عين آن مرتبه است و به اعتبارى غير آن مرتبه مىباشد . در مراتب صعودى علم او انفعالى و در مقام احاطهء بحقايق و تجلى در اعيان علم او فعلى است . سير انسان تا مقام واحديت همان فناء در توحيد است و نيل بمقام احديت عين بقاء به حق است . در مباحث بعدى بطور مبسوط اين بحث را بيان خواهيم نمود و قسمتى از آن را در مباحث قبل بيان نموديم .