سيد جلال الدين آشتيانى
466
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
صفات الوهيت است ، و الوهيت ظل اسماء ذاتست . اصل چهارم : هيچ امرى از مقام غيب و هيچ يك از حقايق اسمائيه و كونيه بمقام شهادت و ظهور نمىرسد ، مگر بواسطهء نسبت اجتماع و امتزاجى كه تابع حكم حضرت جمع مختص به حد فاصل است . اصل پنجم : حكم حضرت جمع احدى موجود در غيب ، سارى در جميع اشياء است چه موجودات و حقايق معقول و چه حقايق محسوس . اصل ششم : تعيّن اين اجتماع بنحو عموم بين ارادهء ذاتى و طلب و قبول استعدادى كونيه است بخصوص بين نسب و تعينات اراده كلى الهى و عين اعيان ممكنات كه كامن در غيب وجودند قبل از ظهور حكم جمع و ظهور آن بعد از حكم جمع است متعين و مراد آن چيزى است كه ظهور آن در وجود خارجى از جزئيات و تشكلات حادث مىشود . « 1 » اصل هفتم : نكاح عبارت از اجتماعى است كه از براى اسماء الهى بواسطهء توجه ذاتى جهت ابراز و اظهار عالم وجود حاصل شده است . نكاح علت اصلى تصنيف و تأليف الهى است . اين همان تركيب و جمع و استحاله و تغييرى است كه علت سريان احكام اجزاء مركب در يكديگر مىباشد . اصل هشتم : هر اثر وحدانى و واحدى كه به حركت غيبى از حضرت جمع و وجود و اصل مىشود و به حكم احديت جمع ، سارى در اشياء است منشأ تخصص حقايق ظاهر بتوجه ارادى به اجتماع و تركيبى مىشود كه قبلا موجود نبوده است ، هر اجتماعى به اين وجه تركيب است . « 2 » * * *
--> ( 1 ) . بعضى گفتهاند : « و المتعين و المراد من حيث بعض المراتب بكل اجتماع . . . » چون بعضى از مراتب غايت قصواى متعلق اراده نيستند . در اين كلام سرّى است كه كسانى كه به حقيقت و سر تسويهء الهى كه حكم آن سارى در هر صورتى است واقفند از آن اطلاع دارند . ( 2 ) . اشاره بهآنست كه مطلق اجتماع تركيب نيست چون اجتماع اسماء را تركيب نمىنامند مگر آنكه اجتماع بين اسماء و معانى مخصوصى واقع شود كه مقتضى تركيب باشد چون متولد از دو مختلف در صورت تابع محل است .