سيد جلال الدين آشتيانى

454

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

صفحات وجودى را به اعتبارى كلام و به اعتبارى كتاب حق مىدانند ، لذا مصنف گفته است : جميع عوالم وجودى از كليات و جزئيات كتب الهيه‌اند ، چون عوالم كلى و جزئى در بر دارند كلمات تامات الهى را . عقل اول ، و نفس كليه ، كه در اصطلاح صورت ام‌ّالكتاب و حضرت علميّه‌اند ، دو كتاب تامّ الهى مىباشند . بعقل اول باعتبار احاطهء وجودى ، و سعه ذاتى آن ام‌ّالكتاب اطلاق كرده‌اند ، چون جميع حقايق وجودى را بنحو اعلى و اتم در بر دارد ، و همين حقايق كلى موجود در عقل بنحو تفصيل در نفس كليه موجودند ، لذا نفس كليه را كتاب مبين گويند . چون مجملات در عقل همان مفصلات در نفس كليه‌اند و فرق بين آنها بجمع و فرق و اجمال و تفصيل است ، كما اينكه بنفس منطبع در ماده « نفس فلكى » كتاب محو و اثبات اطلاق نموده‌اند . جسم كلى باعتبار تعلق بحوادث ، صورت و تعين همان نفس كلى است ، محو و اثباتى كه ذكر شد ، متعلق آن صور شخصيه‌يى است كه منطبع در نفس فلكى است ، و اين محو و اثبات كه در صورتهاى شخصى منطبع در نفس است ، تابع استعدادات اصليهء اعيان ثابتهء آن صور است ، كه ظهور آن مشروط است باوضاع و احوال فلكى ، و اوضاع فلكى علل معدّه است از براى تلبّس اين ذوات و اعيان بصور متجدد ، و متغير . منشأ تلبس ذوات بصور متغير ، اسماء افعال نظير اسم مدبّر و ماحى و مثبت و فعّال لما يشاء و غير اين‌ها از اسماء است . انسان كامل ، كتابى است جامع جميع كتب الهيه ، چون انسان نسخهء عالم كبير است « 1 » .

--> ( 1 ) . به اعتبارى جميع تجليات وجودى ، همان ظهورات متفنن انسان كامل است . در مرائى و مظاهر آفاق و انفس به همين جهت انسان عالم اكبر است و صفحات وجودى عالم كبير ؛ فرق بين كتاب و كلام آنست كه كتاب از عالم فرق و خلق است و كلام از عالم جمع و امر مىباشد . به اين معنى كه اگر حقايق وجودى را نسبت به حق بدهيم ، كلام و اگر بملاحظهء جهات خلقى لحاظ شوند حقايق وجودى كتاب است . بنا بر اين ، اطلاق كتاب بر عوالم وجودى به لحاظ ماهيت است يا جهات ديگرى كه ارتباط به جهت خلقى دارد ، از قبيل كثرت و تعين و تثنى . حق آنست كه فرق بين كتاب و كلام بتفصيل و اجمال و اطلاق و تقييد و تعين و عدم تعين است .