سيد جلال الدين آشتيانى

406

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

جوهر جزئى خارجى شخصى مىگردد . همان‌طورىكه از اجتماع اسماء كلى و امتزاج آنها در مقام واحديت كه مقام تناكح اسماء است ، اسمى مغاير با اين اسماء متولد مىشود . از اجتماع جواهر بسيطه و امتزاج آنها جواهر مركبه كه داراى آثار مباين با بسايط مىباشند توليد مىگردد ، چون مركبات حقيقيه مركب و ممتزج از بسايط است ، چون بالضروره بايد مركبات منتهى به بسايط شوند . همان‌طورىكه بعضى از اسماء محيط و برخى ديگر از اسماء محاطند ، برخى از جواهر مثل اجناس محيط ، و برخى ديگر مانند انواع محاطند . اجناس نيز منقسم به اجناس عاليه و متوسط و سافله ، و انواع نيز منقسم به انواع عالى و سافل و متوسط مىگردند . همان‌طورىكه امّهات و اصول اسماء ، منحصر به هفت نوعند ، اجناس جواهر و انواع آن منحصر است ، جوهر منقسم مىشود بجواهر مجرده مثل عقول و نفوس و برزخ و جواهر ماديه ، مثل جسم و هيولى و صورت . همان‌طورىكه فروع از اسماء يعنى اسمائى كه متولّد از اسماء كليه مىشوند ، تناهى ندارند اشخاص جواهر نيز تناهى ندارند ، حقيقت جوهر سارى در انواع جوهرى از عقول و نفوس و برازخ و ماديات نيز بحسب اشخاص نامتناهى است ، چون مادهء جسمانى قبول صور غير متناهى مىنمايد و از تركيب ماده و صورت ، اشخاص غير متناهى تحصل پيدا مىنمايد . حقيقت و معناى اصل جوهر و عين ثابت آن كه متعين بتعينات متعدد جوهرى از عقول طولى و عرضى تا انتهاى مراتب جوهر كه هيولاى اولى باشد ، همان وجود منبسط است كه در مقام اول منشأ ظهور جواهر و در مرتبهء ثانيه منشاء تحقق اعراض مىشود . اين حقيقت همان تجلى اصل وجود ، در مقام فعل است ، كه عرفا از آن به نفس رحمانى و حق مخلوق به و هيولاى كلى تعبير نموده‌اند .

--> نموديم كه كلى باصطلاح اهل عرفان ، علت ظهور جزئيات است ، چون به تبع اسماء و صفات حق در مقام علم ربوبى ازآن‌جهت كه عين وجود است ، موجودى سعى و منشاء تحقق افراد است ، بر خلاف كلى باصطلاح حكما كه تابع افراد است .