سيد جلال الدين آشتيانى

394

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

كميل « رض » : « صحو المعلوم مع محو الموهوم » و امثال ذلك كثيرة في كلامهم . و المراد من قولهم : الاعيان الثابتة في العدم . او : الموجودة من العدم . ليس ان العدم ظرف لها ، اذا لعدم لا شىء محض ، بل المراد انها حال كونها ثابتة في الحضرة العلمية ، متلبسة بالعدم الخارجى ، موصوفة بها ، فكانّها كانت ثابتة في عدمها الخارجى ثم البسها الحق خلعة الوجود الخارجى إيّاها ، فصارت موجودة . و اللّه اعلم . وجود بالذات بدون اعتبار تجلى و ظهور در غير ، واحد است و در مقام اصل وحدت ذات چون غيرى وجود ندارد ، امتياز و تعين تحقق ندارد . تميز و تعين ناشى از تجلى وجود و ظهور كثرت و سوائيت است . بعد از تجلى حق در كسوت اسماء و صفات ، كثرت حاصل گرديد ، صور و تعين اسماء و صفات اعيان ثابته‌اند و چون تعين امر عدمى است ، اعيان ثابته باعتبار آنكه صور و تعينات اسماء حقند و به اين جهت از وجود مطلق ممتازند ، باعتبار نفس ذات بدون لحاظ اصل وجود ، امور

--> حلاج كلامى ديده مىشود كه موهم معناى حلول است ، مثل اينكه « بنا بنقل عفيفى » قائل بامتزاج جهت لاهوتى انسان « روح » و ناسوتى انسان « بدن » شده است ، مرادش امتزاج جسمانى نيست ، چون هر صبى مراهقى مىداند كه حلول و امتزاج بين مادى و مجرد بىمعنى است ، مرادش از امتزاج تركيب بين نفس و بدن است به آن معنايى كه محققان از حكماء و عرفا گفته‌اند . اين كلمات ساليان دراز در كتب اهل عرفان مطرح بوده است و كسى قائل به حلولى بودن حلاج نشده است . خلاصه آنكه كسى كه در سير الى اللّه بمقامى برسد كه منغمر در وحدت و اعراض تام از كثرات خلقى داشته باشد ، احيانا به اين قبيل از كلمات « ليس في جبتى سوى اللّه » كه نفى انيت از خود و اثبات وجود حقيقى از براى حق باشد ، ناطق مىشود . شرعا و عقلا چنين شخصى مهدور الدم نيست . رجوع شود باوصاف الأشراف و مطالبى كه حجّت ذمّهء ناجيهء شيعه پيرامون همين قسم مطالب بيان فرموده است . روا باشد انا الحق از درختى * چرا نبود روا از نيك بختى در اخبار و روايات و كتاب الهى ، كلماتى مشعر بمجازى بودن وجود ما سوى اللّه زياد است ولى كسانى كه در اين قبيل از مسائل و اسرار وارد نشده‌اند و قشرى هستند ، قائلان به اين قول را تكفير مىكنند در حالتى كه بين قائلان به اين اقوال از عرفا و دانشمندان متخصص در علم توحيد برخى چنان مقيد به پيروى از شريعت مقدسهء اسلام بوده‌اند كه اعمال مستحب هم از آنها ترك نمىشده است ، فضلا عن الواجبات . منصور بر سر دار اين نكته خوش سرايد * از شافعى مپرسيد امثال اين مسائل