سيد جلال الدين آشتيانى
386
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مىشود . برخى از مردم ، نهايت ادراك آنها اتصال بعالم مثال است . برخى از عالم مثال عبور نموده بعالم عقل مىرسند . اين جماعت در انحاء ادراك متفاوتند ، برخى براق عروج آنها عقل نظرى است . بعضى ديگر رفرف صعود آنها به قلهء حقايق ، شهود حقايق است بنحو عين اليقين و يا حق اليقين ، كمل از افراد انسان حقايق را در مقام قاب قوسين و واحديت شهود مىنمايند . براق عروج آنها فناء از خود و بقاء به حق است . چون در بين كسانى كه در معارف غوطهورند و متصدى معرفت حقايقند ، كسى كه ملاك معرفت او بحقايق شهود باشد ، كم است ، و اكثر كسانى كه سر و كار با حقايق دارند ، معرفت آنها ، مرتبه و مقام علم اليقين است ، و با صور علمى سر و كار دارند و مقيد بمدركات خود هستند و عقل نظرى براى آنها عقال و قيد و بند است . مصنف علامه گفته است : ادراك حقايق نسبت به كسانى كه متصدى معرفت حقايقند به قدر نصيب آنها از نيل به حضرت علميه است ، به همين جهت درك حقايق بسيار مشكل است ، مگر كسى كه قلبش بنور حق نورانى شود و حجب علمى بين او و حق مرتفع گردد و متصل بمقام صرافت وجود شود . چنين كسى بواسطهء اتصال به حق بعون و قوهء حق ، حقايق را شهود مىنمايد ؛ چون حقيقت و واقعيت هر شىء عبارت است از نحوهء تعين آن شىء در علم حق . متصلين به حق و فانين در توحيد حقايق اشياء را در آن مرتبه و مقام شهود مىنمايند و اين امر براى انسان حاصل نمىشود مگر آنكه بقدم شهود مراتب كثرت را پيموده و فناء در توحيد برايش حاصل شود . در اين مقام نيز ادراكات و شهود حقايق متفاوت است . برخى از كمل به كلى از خود فانى و منغمر در حضرت وجودند . برخى فناء در احديت براى آنها حاصل شده است ، ولى به كلى از خود فانى نشدهاند و بقيهاى از بقاياى خود و انيت در آنها باقى مانده است ، و اين خود حجابى است بين سالك و حق ، وقتى چهرهاى حقيقى خود را نمايش مىدهد كه انسان سالك ، وجود مجازى خود و تعين هستى خويش را به كلى زير پا بگذارد و فانى محض در حضرت وجود شود و بلسان حال بگويد : « زنده باد حضرت دوست ، مرده باد هر چه جز اوست » . و بشهود حقيقى حق را شهود نمايد و جان عاريت خويش را به صاحب وجود