سيد جلال الدين آشتيانى
387
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تسليم نمايد كه « كمال الصّداقة ردّ الامانات الى اهلها » ، من لم يذق هذا المشهد لم يكن محمدى ( ص ) المشرب . فناى حقيقى وقتى حاصل مىشود كه از براى سالك اسم و رسم و نام و نشانى نماند . ما را ز جام بادهء گلگون خراب كن * زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب اشارات لطيفهيى از ائمهء اثنا عشر راجع به اين موضوع در كتب حديث موجود است « 1 » . سيدالشهدا و سرور عرفا در كلمات خود فرموده است : « انت الذى ازلت
--> ( 1 ) . برخى از اشخاص كه از علم تصوف اطلاع كامل ندارند ، بعضى از مطالب غامض مثل وحدت وجود و چند مسئله ديگر را مخالف قواعد دين مىدانند ، در حالى كه اين حقايق مستقيما از دين يعنى كتاب آسمانى مسلمانان « قرآن » و اخبار وارده از طريق اهل عصمت و طهارت « سنت » گرفته شده است . ما كار با يك عده از قلندران عامى و معرض از طريقهء اسلام و اهل عصمت نداريم . جماعتى هستند كه عرفان را وسيلهء شهرت و نيل بمراتب دنيائى قرار دادهاند و از حقايق عرفان اطلاعى ندارند . سر و كار ما با كسانى است كه يك سلسله از معارف اسلامى را به صورت كتب تنظيم كردهاند و تحقيقات عظيمى در مسائل مهم مربوط به مبدأ و معاد نمودهاند ، و اين حقايق را از قطب عالم وجود حضرت ختمى مرتبت و آثار مدونهء در كتب احاديث و اخبار استفاده نمودهاند . يكى از مسائلى كه بسيار عميق و ژرف و بعيد المنال است . مسئلهء توحيد است ، در بين كسانى كه بحث در حقايق نمودهاند از حكما و متكلمين اسلامى اهل عرفان گوى سبقت را از ديگران در اين مطلب ربودهاند . ما در مطاوى اين شرح ، اين قبيل از مسائل مشكله را شرح دادهايم و متوجه ايرادات بر اين مسائل بودهايم و در ضمن تشريح مطالب ، طورى مطلب را بيان كردهايم كه از اصل ايراد وارد نيايد . در مسئلهء توحيد بعضى از مطالب مطرح شده كه سبب شده است مردانى ساليان دراز مورد تكفير و لعن و دشنام واقع شدهاند ، مثل اينكه از منصور حلاج در مقام فناء در توحيد « انا الحق » و از بايزيد « سبحانى ما اعظم شانى » و يا « ليس في جبتى الا اللّه » يا « سوى اللّه » نقل شده است . در برخى از روايات نظير اين مطالب نقل شده است مثل اينكه از يكى از ائمه وارد است : « لنا مع اللّه حالات نحن هو هو و هو نحن » ، و يا از حضرت امير مطالبى در بعضى از خطبات مثل خطبهء بيان و خطبهء ديگر نقل شده است مثل : « انا خالق السماوات و الارض » و شبيه اين كلام كه ما در يكى از فصول اين شرح بمناسبت آنكه مصنف علامه قسمتى از كلمات مولى را نقل كرده است قسمتى را هم ما نقل نموديم . ما با اين مسئله كار نداريم كه آيا منصور و بايزيد و ديگران چنين حرفى را زدهاند و يا اهليت اين معنى را داشتهاند و يا نداشتهاند . فقط از جنبهء علمى مطلب ، متعرض مسئله خواهيم شد .