سيد جلال الدين آشتيانى

379

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

است كه وهم اختراع مىنمايد و آنچه كه مربوط به حق است اصل وجود است كه وديعهء الهى است و ذاتى ممكنات نيست . حقيقت عالم و آنچه كه مربوط بأصل عالم است ، ماهيات اعتبارى است كه شبكه از براى صيد وجوداتست و موجود حقيقى اصل وجود است اگر چه اين ماهيات از باب تحقق وجود مطلق از اشعات و اظلال وجود است . اين نقشها كه هست سراسر نمايش است * اندر نظر چه صورت بسيار آمده اين موجهاى بحر محيط حقيقت است * وين جوشها ز قلزم زخّار آمده اينجا حلول كفر بود اتحاد هم * اين وحدتيست ، ليك بتكرار آمده لذا عرفا گفته‌اند : وجود ممكنات وجود مجازى است و موجود حقيقى حق است كه وجود ، ذاتى اوست هر چه كه غير از حق است بحسب ذات اوهام اباطيل است ، نه موجود حقيقى . موجود توئى على الحقيقة * باقى نسبند و اعتبارات ملا صدرا در اسفار ، اعتراض و جوابى را كه مصنف در اين مقدمه بيان كرده است ، به صورت « وهم و فهم » بيان كرده است « 1 » و از براى تأييد مطلب خود كه

--> ( 1 ) . نگارنده در حواشى خود بر اين موضع از اسفار ، « ايامى كه به قرائت اسفار نزد حكيم نحرير و دانا ، سيد المجتهدين آقا ميرزا ابو الحسن قزوينى ، اشتغال داشته‌ام » ، مطلبى نوشته‌ام كه از براى روشن شدن اين مطلب و بيان مراد مصنف خالى از فائده نيست ، ترجمهء عين حاشيه را نقل مىكنم : « بحسب حكمت متعارفهء مشائين ، ماهيت مغاير وجود است ، لا سيما بنا بر اصالت ماهيت و اعتباريت وجود ، و يا قول به تباين در حقايق وجودى ، اما بنا بر حكمت متعاليه اصالت وجود ، سرابيت ماهيت و وحدت حقيقت وجود ، ماهيت در موطن علم ، عين وجود ذهنى است و اما عند اهل الحق الواصلين بحقيقة العرفان ، الصاعدين الى درجة الايقان ، النافذين شهودهم في حاق الاعيان - ماهيت مغاير با وجود نيست . ادله‌اى كه قوم براى اثبات زيادت و مغايرت بيان نموده‌اند ، اثبات مىنمايد مغايرت وجود را با ماهيات خارجى و ذهنى ، نه وجود بنحو اطلاق . اگر كسى وجود را منحصر به اين دو بداند در كورى محض بسر مىبرد و از تجليّات وجود و تنزلات هستى كه ناشى از تجلى جمال حضرت حق در احديت و واحديت و حضرات امكانى است غافل است . تجلى وجود از نهايت سعه ، شامل اعدام و