سيد جلال الدين آشتيانى
380
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
هيچ مفهوم و ماهيتى از شعاع نور وجود خارج نيست ، تمام عبارت مصنف را در « هداية للناظرين » نقل نموده است . حق آن بود كه مصنف از راه فرق بين مفهوم و مصداق و اينكه تغاير مفهومى اعيان با وجود منافات ندارد ، كه ماهيت مطلقا از پرتو نور وجود خارج نباشد و همان تقرر و ثبوت مفهوم بحسب مصداق و حمل شايع صناعى نوعى از وجود است ، مدعاى خود را ثابت نمايد ، ولى اين اعاظم چندان به بيان مطالب در كسوت اصطلاحات اعتنائى ندارند . اگر چه مصنف از مدركات عقل نظرى و ذهنهاى فلسفى بىبهره نيست و در دقت و عمق و استعداد كامل كمنظير است . و الحق ما مرّ من ان الوجود يتجلى بصفة من الصفات ، فيتعين و يمتاز عن الوجود المتجلى بصفة اخرى ، فيصير حقيقة ما من الحقائق الاسمائية ، و صورة تلك الحقيقة
--> نقائض خود نيز شده است . برهان بر اين مطلب آنست كه بالبداهه واسطه بين موجود و معدوم و عدم و وجود معقول نيست . اعيان ثابته و ماهيات خاصه اعدام نيستند . اگر ماهيات در موطن علم حق و اذهان ممكنات موجود نباشند ، بايد واسطه بين وجود و عدم باشد . البته مراد از موجود ، موجود بحمل شايع صناعى است ، نه حمل اولى ، چون بحمل اولى وجود و عدم و تشخص ، شدت ، ضعف ، وحدت ، كثرت و آنچه كه خارج از مفهوم و ذات ماهيت است ، از ماهيت مسلوب است . باعتبار آنكه مبدا انبعاث ماهيات ، وجودات خاصه است ؛ ماهيات خاصه از لوازم وجودات خاصهاند . وجودات ، مظاهر اعيان ثابتهاند . اعيان ، مظاهر اسماء و صفات الهيهاند ، اسماء و صفات ، مظاهر اصل وجود حقند . چون ذات حق از سنخ وجود است ، مظاهر اين ذات از اسماء و اعيان و حقايق خارجيه و كونيه همه از سنخ وجودند تا برسد به مرتبهء نازلهء از تحقق كه ماهيات باشد . ماهياتى كه در عقل حاصل مىشود ، اشعّات و ظلالات و فيوضاتى هستند كه از اتحاد عقل و نفس با عقل فعّال يا بطريق انعكاس متحقق شدهاند ، و اين ماهيات حكايات وجودات و اشعّات و مرائى حقايق موجود در عقلند ، ناچار از سنخ وجودند ، چون عقل ، وجودى صرفست و اشعّات آن نيز وجود است . معنى عروض ماهيات بر وجودات ، عروض بعضى از مراتب است بر بعضى ديگر بحسب واقع ، ولى احول آن را ماهيت مىبيند و عارف وجود . غير سالك حق مىبيند و سالك حق مطلق . تو مو ، مىبينى و من پيچش مو * تو ابرو ، من اشارتهاى ابرو تو لب مىبينى و دندان كه چونست * دل مجنون ز شكر خنده خونست