سيد جلال الدين آشتيانى
373
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
الخارج هو الموجود فيه بالضرورة ، و غير الثابت هو المعدوم ؛ و اذا كان كذلك فثبوتها ح منفكة عن الوجود الخارجى في العقل ، و كلما هو في العقل من الصور فائضة من الحق ، و فيض الشىء من غيره مسبوق بعلمه به فهى ثابتة في علمه تعالى و علمه وجوده ، لانه ذاته ، فلو كانت الماهيات غير الوجودات المتعينة في العلم ، لكان ذاته تعالى محلا للامور المتكثرة ، المتغايرة لذاته تعالى حقيقة ، و هو محال . اعيان ثابته و ماهيات ، باصطلاح عرفا به اعتبارى وجودات خاص علمى حقند كه متقرر در مقام واحديت و حضرت علميهاند و ملاك علم تفصيلى حق مىباشند . اگر اعيان ، وجود خاص نباشند و فقط متقرر بتقرر و ثبوت ماهوى و مفهومى باشند و هيچ وجود نداشته باشند ، حتى به تبع اسماء و صفات حق ؛ و ازآنجائىكه اين اعيان در خارج مجزا و منفك از وجود ، تحقق و ثبوتى ندارند ؛ چون تحقق و تقرر ماهيات در خارج ، منفك از وجود ملازم است ، با تحقق واسطه بين موجود و معدوم . همانطورىكه اهل اعتزال ، قائل بثبوت ماهيات منفكة عن كافةالوجوداتاند . در حالتى كه واسطهء بين موجود و معدوم محال است ، هر ماهيتى بايد يا به ثبوت و تحقق خارجى يعنى متحد با وجود خارجى باشد و يا متصف بوجود ذهنى و عقلى گردد . علاوه بر اينكه ثبوت و تقرر و تحقق و وجود با يكديگر مساوقند . هر چه كه معدوم است ثبوت ندارد و آنچه كه وجود دارد ثبوت هم دارد و هر چه كه ثبوت دارد موجود است . پس بايد ماهيات و اعيان ثابته ، وجودات خاصهء علمى باشند تا تقرر ماهيات منفك از وجود كه مختار معتزلى معزول از عقل و ادراك است ، لازم نيايد . مصنف علامه ضمنا فهماند ، كه تقرر و ثبوت ماهيات بدون وجود در عقل هم محال است چون ثبوت ماهيت در هر نشئهاى ملازم با وجود ماهيت در آن موطن است . پس هر صورتى كه در عقل و مرتبهء علم تقرر داشته باشد ، يعنى موجود بوجود ذهنى باشد ، فايض و صادر از حق است ، و هر ماهيتى كه صادر از حق باشد ، بايد حق تعالى در مرتبهء علم خود به آن ماهيت عالم باشد . چون فياض صور ، قبل از افاضه صور بايد بفيض خود علم داشته باشد . بنا بر اين ، جميع ماهيات در علم حق بوجود علمى موجودند ، و هر وجود عينى مسبوق بوجود علمى است . علم حق تعالى