سيد جلال الدين آشتيانى

374

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نحوهء وجود اوست . وجود حق عين ذات اوست . پس علم او نيز عين ذات اوست . چون صور علميه باعتبار آنكه صورت اسماء و صفات حقند ، بحسب وجود با حق تعالى اتحاد دارند . اگر ماهيات « اعيان ثابته » ، عين وجودات متعين در علم ربوبى نباشند و باعتبار آنكه صور اسماء و صفات حقند ، از جهتى مندك در يك وجود عينى نباشند ، بايد ذات حق محل امور متكثره باشد ، و يك وجود بسيط من جميع الجهات محل كثرات و ماهيات متباينه مىشود ، و هر كثرتى منافات با بساطت تامهء حق اول دارد . در مباحث قبلى بيان كرديم كه حق تعالى بحسب اصل وجود و كمالات وجود ، واحد من جميع الجهات است و كثرت مفهومى صفات و تعدد مفهومى اعيان ، كه صور اسماء حقند ؛ چون به يك وجود موجودند ، قادح در وحدت حق نمىباشند . چون استهلاك مفاهيم متعدد و متباين در يك عين و وجود ، حاكى از كمال سعه و اطلاق آن وجود مىباشد . ازآنجائىكه محل انبعاث جميع اسماء و مبدا تعين جميع حقايق ، اصل وجود است و يك وجود واحد باعتبار تجلّيات متعدد بحسب كثرت صفات كمالى و اسماء ربوبى در اعيان و ماهيات متخالف ، اضافه بحقايق مختلف پيدا مىنمايد و كليهء حقايق از يك وجود واحد ناشى مىشوند ، و يك وجود تعينات مختلف دارد ، تعيناتى كه ناشى از تجلّيات حقيقت وجود در مقام علم است بصور متكثره ، كه در باطن آن صور اسماء كماليه پنهان است ؛ مصنف از اعيان و ماهيات در علم بوجودات خاصه تعبير نموده است اگر چه جامع اين وجودات يك وجود واحد به وحدت اطلاقى است . « 1 » * * * بحسب مفهوم ، فرقى واضح است بين وجود و ماهيت . مفهوم وجود مشترك بين جميع اشياء است ، ولى ماهيات بحسب مفهوم با يكديگر متخالفند و اشتراك

--> ( 1 ) . شايد كسى كه باصطلاح واقف نمىباشد گمان كند ، اينكه مصنف گفته است : اعيان و ماهيات وجودات خاصهء علميه‌اند اين خود ملازم با حصول كثرت در ذات باشد ، و ليس الامر كذلك لما ذكرناه و حققناه في هذا الشرح موارد عديدة .