سيد جلال الدين آشتيانى
367
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
باطن ذات حق از اسماء به مربوبات اسماء « اعيان » مىرسد . يعنى فيض از اسماء مرور نموده ، باعيان مىرسد و اسماء باعتبار تحقق در بطون ذات ، مبدا ظهور و تعينند ، ظهور و تعين آنها اعيان است كه بوجهى اسماء حقند . « 1 » و چون فيض اقدس روح و باطن فيض مقدس است ، فيض اقدس بعد از مرور در اسماء و تجلى از مجراى تعين اسماء باعيان ثابته ، تجلى در نفس اعيان نموده ، آنها را از مقام كثرت علمى به مرتبهء تحقق خارجى مىرساند . اين فيض باعتبار ظهور همان فيض مقدس است ، فيض مقدس تعين فيض اقدس است . تجلى فيض مقدس را كه مبدا تحقق اعيان بوجود خارجى و عينى مىگردد ؛ چون متنزل از مقام فيض اقدس و تجلى اول و تجلى باطن ذات است ، تجلى باعتبار ظاهريت و آخريت ذات ناميدهاند . چون در تجلى اول ذات باعتبار اسم اول و باطن ، متجلى در اعيان بود ولى چون ظهور خارجى اعيان ، متأخر از ظهور علمى آنها است ، اين تجلى را تجلى حق باسم اول و ظاهر تعبير نمودهاند . چون ظهور و خفاء و ظهور و بطون از امور نسبى است . تجلى حق در بعضى از مراتب وجود ، تجلى باسم اول و باطن است و نسبت ببعضى ديگر از مراتب وجودى ، تجلى باسم آخر و ظاهر است ، نظير ظهور حق در مقام تعين خلقى در عالم ارواح و عقول ، و مرور از اين عالم بعالم نفوس و تنزل بعالم برازخ و ظهور در عالم شهادت ، بنا بر اين ، فيض حق در اعيان ثابته متجلى گرديد و در هر عين ثابتى بنا بر اقتضاى آن عين ظاهر شد . و چون اين تجلى از مجراى اعيان ثابته بمراتب خلقى و كونى مىرسد ، اعيان ، واسطهء ظهور حقايق كونيه است ، و هر عين ثابتى براى رسانيدن فيض به تعيّناتى كه عارض مراتب اين عين مىشود ، بهمنزلهء جنس است نسبت به حقايق مادون
--> ( 1 ) . در مباحث گذشته بيان نموديم : باعتبار حكم اتحاد ظاهر « اسما » و مظهر « اعيان » متحدند و به اين لحاظ اعيان ثابته اسماء حقند و باعتبار واقعى اعيان با حقايق كونيه ، بلكه جميع موجودات خارجى اسماء حقند ، چون موجودات خارجى از ظهور ذات بانضمام مرتبهيى از مراتب « روحى و نفسى و ملكى و عالم شهادت » تحقق پيدا كردهاند ، ذات به اعتبارى به لحاظ اعيان آن با مرتبهيى از مراتب محقق معنا و مصداق اسم است ، كما اينكه اعتبار ذات منضما بصفتى از صفات اسم است . اسماء ملفوظ ، اسماء اسماء حقند .