سيد جلال الدين آشتيانى
368
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
خود ، و فيض وجود توسط اعيان بحقايق كونيه مىرسد تا منتهى شود فيض به اشخاص موجود در عالم شهادت ، نظير وساطت موجودات واقع در سلسلهء علل حقايق وجودى از براى رساندن فيض بمراتب نزولى ، مثل اينكه محققان از اهل نظر گفتهاند : فيض وجود بعد از نزول از سماء اطلاق تا از مراتب عقول و برازخ مرور و عبور ننمايد بعالم شهادت نمىرسد ، فيض از عالى بايد بسافل برسد . عقل اول راند بر عقل دوم * ماهى از سر گنده گردد نى ز دم با اين فرق كه فلاسفه ، وجود علمى عقل و عين ثابت آن را واسطهء نزول وجود بحقايق و بنفس وجود عقل نمىدانند ، ولى كمّل از اهل تحقيق قائلند ، كه عين ثابت هر ممكنى نسبت بمراتب خلقى و خارجى آن موجود ، واسطهء در فيض است ، به اين معنى كه اسماء حق تعين و ظهور وجود حقند . و اسماء مبدا تعين و تحقق علمى اعيان است ، و اعيان مبدا تحقق حقايق كونيه است ، يعنى اعيان واسطه در فيض و سمت فاعليت و تأثير نسبت بحقايق كونيه دارند ؛ همانطورىكه اهل نظر از فلاسفه و محققان از اهل منطق گفتهاند : باعتبار عقل ، انواع مندمج در اجناس و اشخاص مندمج در انواعند ، وجود خارجى انواع ، عين وجود اجناس و وجود خارجى افراد ، عين تحقق انواع است . اهل نظر ، عقل اوّل را مستقيما مبدا تحقق عقل ثانى مىدانند ، به اين معنى كه فيض وجود منحصرا از مجرا و مشكات عقل اول بعقل ثانى مىرسد تا آنكه منتهى شود بأخسّ موجودات و انواع . ولى عرفا با آنكه مبدا تعين حقايق خارجى ، عين ثابت هر نوعى را مىدانند ، ولى قائلند كه فيض وجود از وجه خاص و از جهت خاصى كه حق تعالى با هر موجودى دارد ، به آن مىرسد ، و وسايط فقط معدّ و بهمنزله علل اعدادى از براى تجلى فيض حقند . چون مفيض وجود و مبدا ظهور و تحقق فقط حق است ؛ مثل آنكه محققان از فلاسفه هم اين معنى را به بيانات مختلف بيان كردهاند . « 1 »
--> ( 1 ) . صدر اعاظم حكماء اسلامى در اسفار در بحث علت و معلول گفته است : « قد اشتهر من الفلاسفة