سيد جلال الدين آشتيانى

366

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نظير ابدان نسبت به اسمائند ، اسماء ، روح و باطن و اعيان تعين و ظهور اسماء حق اولند ، و چون اعيان ثابته ظاهر در حقايق خارجىاند ، روح و باطن حقايق ، حقايق خارجى به‌منزلهء بدن و تعين اسماء كماليه‌اند . در مباحث بعدى خواهد آمد و قبلا هم بيان نموده‌ايم كه ممكن است يك شىء واحد ، ظاهر و مظهر باشد ، نه از جهت واحد ، بلكه از جهات متعدد ، چون شىء واحد از جهت واحد نمىشود ظاهر و مظهر باشد . « 1 » صدر الحكماء پا را از اين هم بالاتر گذاشته و عقول مجرّده را هم غير مجعول مىداند ، بلا مجعولية ذات اقدس الهى كما ذكرناه مفصّلا . از براى اسماء و صفات حق نيز دو اعتبار است : اعتبار كثرت و وحدت ، جهت كثرت اسماء ، همان جهت ظهور اسماء در اعيان است ، و اعتبار وحدت ، همان استهلاك اسماء در ذات ، و اتحاد آنها با ذاتى كه وصف آن ذات است و حمل بر ذات مىشود ، مىباشد ، باعتبار تكثر و سوائيت و غيريت با ذات محتاج بتجلى ذاتند چون غيريت و تكثر ناشى از تجلى است ، بنا بر جهت تكثر و اعتبار كثرت ، محتاج بفيض ناشى از حضرت الهيه است كه جامع جهات كثرت اسماء است . جامع بين اسماء متعدد متكثر ، ذات واحديت است كه از آن تعبير به حضرت الهيه شده است . اسماء مظهر ذات حقند و ذات باعتبار اثر فاعل ، و اسماء باعتبار تكثّر و مظهريت متأثر از اسماء و قابل ظهور اسماء مىباشند . اسماء باعتبار اتحاد با ذات و جهت وحدت نسبت باعيان ثابته و ماهيات امكانى كه صور اسمائند ، مربّى اين صور و ظاهر در صورند . منشأ ظهور اسماء در اعيان و مبدا تعين اسماء بصور و تعينات اعيان ثابته ، فيض اقدس و تجلى اولست . اين تجلى واسطه بين ذات و ظهور اعيان است ، چون در اين تجلى ظاهر و مظهر و ظهور و فيض به يك وجود موجودند ، آن را تجلى بحسب باطن ذات ناميده‌اند ، كه بواسطهء آن فيض از

--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح مفتاح عارف محقق ، حمزه فنارى حنفى ، چاپ ط 1323 ه ق . ص 36 ، « الفصل الخامس - في امكان ان يكون الشىء الواحد ظاهرا و مظهرا باعتبارين » ، ص 39 ، « في ان الشيء لا يؤثر في الشيء الا بنسبة بينه و بينه » .