سيد جلال الدين آشتيانى
358
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
صور ماهيات و مفاهيم و حقايق اعيان در مشهد ربوبى ، نظير صورى كه در نشئهء غيب وجود خود « در مرتبهء حس مشترك و خيال واهمه و عاقله » ايجاد مىنمائيم ، و يا صورى را بواسطهء لحاظ امور خارجى اختراع مىنمائيم و يا مفاهيمى را از قبيل امور محال و ممتنع در نفس خود مىسازيم نمىباشد ؛ چون آن صور ، نظير وجود نفس كه علت آن صور است ، حادثند بحدوث زمانى ، و علم حق قديم و ازلى التعلق است . زيرا تعلق علم حق بذات قديم ازلى و ابدى ، خود منشاء افاضه و ظهور اعيان در مقام واحديت و حضرت علميه است . تأخر مقام واحديت با صور و حقايق ظاهر در آن ، از مرتبهء احديت وجود ، تأخر وجودى و واقعى نيست ، بلكه تأخر رتبى است و عرصهء علم تفصيلى حق ، خارج از رتبه و مقام مخصوص حق نيست ، و داخل در عين و خلق نمىباشد ، بلكه اعيان و صور قديمند بقدم ذات مطلق ، و غير مجعولند بلا مجعوليت ذات مقدسهء احديت . به اين معنى كه حق بشهود خود در احديت ، شهود مىنمايند اعيان و حقايق موجود در مقام واحديت و علميه را بنفس علم بذات نه بعلم ديگر ، علم حق باعيان ، به صورت كثرت در وحدت ، و رؤية المفصل مجملا ، بحسب تقدم بر علم حق باعيان بظهور تفصيلى و شهود و تمايزى كه از آن تعبير به « رؤيت المجمل مفصلا » ، مىشود تقدم واقعى و نفس الامرى ندارد ، و كذلك علم حق بحقايق در مقام واحديت ، كه ناشى از علم حق بذات خود در مقام احديت وجود است ، تأخر وجودى و واقعى ندارد . علم حق به طريقهء اهل عرفان ، بجميع حقايق بنحو تفصيل در يك وجود و در يك حقيقت و عرصه است ، نه آنكه علم او بذات خود علمى ، و علم او بعقل اول و صور مرتسم در عقل اول بعلمى ديگر باشد . به اين معنى كه اين دو علم در دو موطن و دو وجود متقرر و ثابت باشد ، و الى هذا الحق المحقق اساطين مدينة الحكمة و سلاطين اقليم المعرفة و الى هنا ينتهى القول « اى بعدم مجعولية الاعيان » . « 1 »
--> ( 1 ) . چه بسا گمان شود كه ارتسام حقايق در واحديت همان قول و مختار حكماى مشاء در علم حق است در حالتى كه اهل عرفان ارتسام صور حقايق را در علم حق باطل مىدانند در آخر اين فصل بطور كامل مراد اهل اللّه را از ظهور حقايق در واحديت و حضرت علم بيان خواهيم نمود .