سيد جلال الدين آشتيانى

103

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

وجود دارد : « ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » و لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها » . مبادى تصديقيهء اين علم ، حكم بوجود امّهات از اسماء و صفات و اسماء افعال ، و ثبوت بعضى از لوازم اين اسماء براى نفس اسماء مىباشد . محققان از حكماى مشّاء و اشراق ، تصريح كرده‌اند بر اينكه : مبادى هر علمى بايد فى نفسها بيّن و ظاهر باشد ، و يا آنكه در علم اعلى ثابت شده باشد . نظر به اينكه حقايق مذكور در مبادى علم تصوف ، چون بيّن فى نفسها نيستند ، برخى بر عرفا اشكال كرده‌اند كه ثبوت اسماء كليه « امهات اسماء » ، يعنى اسماء ذات و ساير اسماء از اسماء افعال و صفات ، بايد در علمى ديگر غير تصوف ثابت گردد ، و اين منافات دارد با آنچه كه ائمه اين فن شريف در كتب خود به آن تصريح نموده‌اند . ممكن است گفته شود : طريقه رسيدن بحقايق مذكور ، « امّهات اسماء يعنى اسماء ذات ، و اسماء افعال و اسماء صفات » ، و كيفيت نسب بين اسماء ذات و كيفيت تولّد اسماء صفات از تناكح بين اسماء ذات ، و كذلك كيفيت انتاج اسماء صفات و اسماء افعال را دو وجه مقرر در مسفورات اهل تصوف است ، يكى پى بردن باسماء بظهور آثار آنها در وجود و شهود عارف آثار و احكام اسماء را از طريق حس و عقل و كشف و الهام ، چه ممكن است از آثار ، پى بوجود اسماء كليه برد .

--> وجودى را در عين ظهور آن دانسته‌اند . اين ظهور و بطون ، مظهر اسم ظاهر و باطن است . جميع موجودات ، صور تجليات اسماء الهيه و مظاهر شئون اصليه و نسب علميه حقند . صورت شىء منشاء ظهور و تعين بلكه عين تعين و ظهور آن شيئى مىباشد . هر شيئى داراى ظاهريست كه صورت آن ظاهر و شهادت شىء محسوب مىگردد و داراى باطنى است كه روح و معناى آن شىء و غيب آن محسوب مىشود . لذا جميع صور و ظواهر اشياء ، مظهر اسم ظاهر ، و باطن و غيب هر موجودى مظهر اسم باطن است . باطن هر شىء ، حق و ظاهر آن خلقست و باطن على الاطلاق ، مقدم بر ظاهر است و محيط ، ظاهر ، مؤخر و محدود و محاط ، و حق ، محيط بر اشياء است . عالم وجود محصور بين عالم امر و عالم خلق است ، عالم خلق فرع و تابع عالم امر است و حقيقت حق ، روح امر و خلق است « وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ » ، ولى در معنى ، حق ، اظهر از هر چيز است ، چون شأن عالم قبول وجود است ، قابل از خود چيزى ندارد ، پس هر چه هست از حق است : گفت بكام وصلت خواهم رسيد روزى * گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشى