بديع الزمان فروزانفر

57

زندگانى مولانا ( فارسى )

روايت محيى الدين مؤلف الجواهر المضيئه « 1 » محيى الدين عبد القادر ( 696 - 775 ) كه در اوائل عمر خود با سلطان ولد فرزند مولانا معاصر بوده حكايت آشفتگى مولانا را بدين‌طريق روايت مىكند كه سبب تجرد و انقطاع مولانا چنانست كه روزى وى در خانه نشسته بود و كتابى چند گرد خود نهاده و طالب علمان بر وى گردآمده بودند . شمس الدين تبريزى درآمد و سلام گفت و بنشست و اشارت بكتب كرد و پرسيد اين چيست : مولانا گفت تو اين ندانى ، هنوز مولانا اين سخن به انجام نرسانيده بود كه آتش در كتب و كتب‌خانه افتاد . مولانا پرسيد اين چه باشد ، شمس الدين گفت تو نيز اين ندانى برخاست و برفت . مولانا جلال الدين مجردوار برآمد و به ترك مدرسه و كسان و فرزندان گفت و در شهرها بگشت و اشعار بسيار بنظم آورد و بشمس تبريزى نرسيد و شمس ناپيدا شد و قريب بدين روايت است آنچه جامى و ديگران « 2 » بتبع وى در كتب خود نوشته‌اند كه « چون خدمت مولانا شمس الدين به قونيه رسيد و بمجلس مولانا درآمد خدمت مولانا در كنار حوضى نشسته بود و كتابى چند پيش خود نهاده پرسيد : اين چه كتابهاست ، مولانا گفت اين را قيل و قال گويند ترا با اين چه كار خدمت مولانا شمس الدين دست دراز كرد و همه كتابها را در آب انداخت ، خدمت مولانا بتأسف تمام گفت هى درويش چه كردى بعضى از آنها فوائد والد بود كه ديگر يافت نيست . شيخ شمس الدين دست در آب كرد و يكان‌يكان كتابها را بيرون آورد و آب در هيچ يك اثر نكرده ، خدمت مولانا گفت اين چه سرّ است ، شيخ شمس الدين گفت اين ذوق و حال است ترا از اين چه خبر بعد از آن با يكديگر بنياد صحبت كردند » . روايت دولتشاه « 3 » و دولتشاه در باب ديدار شمس با مولانا گويد « روزى شيخ ركن الدين سنجابى « 4 » شيخ شمس الدين را گفت كه ترا مىبايد رفت بروم و در روم سوخته‌ايست آتش در نهاد او مىبايد زد . شمس به اشارت پير روى بروم نهاد و در شهر قونيه ديد كه مولانا

--> ( 1 ) - الجواهر المضيئه ، طبع حيدرآباد ، جلد دوم ( صفحهء 124 - 125 ) كه چون گفتار او به عربى بود بپارسى ترجمه كرده آمد . ( 2 ) - مانند امين احمد رازى مؤلف تذكرهء هفت اقليم و آذر مؤلف آتشكده . ( 3 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 196 - 197 ) بقيهء پاورقى در ذيل صفحهء 58