بديع الزمان فروزانفر
مقدمه 7
زندگانى مولانا ( فارسى )
مىگذاردم تا نوبت تدريس بشرح احوال و تحقيق آثار مولانا رسيد . بار ديگر مجموع آن تعليقات و يادداشتها را به ميزان خرد سنجيدم و برابر يكديگر بداشتم ، اين همه اخبارى سست و متناقض بود كه عقل ببطلان آن گواهى مىداد و در حكم خرد راست نمىنمود و روايتى چند مكرر بود كه متأخرين از متقدمين گرفته و بىهيچگونه تأمل و تدبرى در صحت و سقم آن در كتب خود آورده و گاهى براى اظهار قدرت سجعى بارد يا ترصيعى بىمزه در عبارت افزوده بودند . دانستم كه آنچه آنان نوشته و بنده گرد آوردهام غالبا افسانهآميز و از حقيقت و مطابقت تاريخ بر كنار است . غم و اندوه گريبان جانم بگرفت ، بر عمر گذشته دريغ مىخوردم و راه به جائى نمىبردم و وقت نيز تنگ درآمده بود . در اين ميانه خبر شدم كه نسخهء مناقب افلاكى نزد دوست ارجمند آقاى سيد عبد الرحيم خلخالى موجود است ، درخواستم تا آن نسخه را برسم امانت بدين بنده بفرستند ، از آنجا كه ايشان را بنشر آثار گذشتگان اهتمامى بسيار است آن كتاب عزيز و نامهء نفيس را از بنده دريغ ننمودند . قرب يك ماه در مطالعهء آن روز و شب مصروف كردم و چند بار از آغاز تا به انجام خواندم و اخبار صحيح و مطالب تاريخى آن را بىهيچ تصرفى نقل نمودم . اما اين كتاب هرچند از قديمترين منابع تاريخ زندگانى مولاناست و مؤلف آن خود مثنوىخوان تربت شريف بوده و به خدمت سلطان ولد و عدهاى از اصحاب مولانا رسيده و اكثر روايات او منتهى مىشود به كسانى كه سعادت ادراك مجلس مولانا يافتهاند با اينهمه از حسن عقيدت يا نظر بترويج خاندان مولانا اغلب روايات و حكايات را با ذكر كرامات آميخته و نيز در نقل سنين و تواريخ به هيچروى دقت ننموده چندانكه تشخيص درست از نادرست به دشوارى ميسر است . ليكن با همهء اين خللها اين هنر دارد كه كاملتر و مشروحترين كتابى است كه در شرح احوال و زندگانى مولانا و پدر او سلطان العلماء و ياران برگزيدهء وى صلاح الدين و حسام الدين و شمس الدين و برهان الدين محقق و پسرش سلطان ولد و چند تن از خاندان او تأليف كردهاند و مطالعهء آن براى كسانى كه مىخواهند مولانا را بشناسند و از تربيت اصلى و سير معنوى او آگاهى يابند ضرورى شمرده مىشود و اكثر روايتها كه در