بديع الزمان فروزانفر

مقدمه 8

زندگانى مولانا ( فارسى )

تذكره‌ها ديده مىآيد از آن كتاب اقتباس شده است . سخن آشكار و گشاده مىگويم ، پس از مقابلهء اين روايات با آنچه از كتب ديگران يادداشت كرده بودم بدين نكته برخوردم كه تحقيق زندگانى مولانا براى تذكره‌نويسان ايرانى سخت دشوار و مشكل بوده است ، چه مولانا در همان آغاز زندگانى از ميهن خود بدور افتاده است و اهل ميهن وى از سوانح عمر و حوادث حيات او بدين جهت كمتر آگاهى داشته‌اند ، گذشته از آنكه زندگى او اسرارآميز بوده و موافق و مخالف رفتار و گفتارش را نوعى ديده و باقتضاء فكر و انديشهء خود تأويل مىنهاده‌اند و ازاين‌روى خبرهاى آميخته بكرامت و داستان‌هاى انكارانگيز كه هيچيك در حكم خرد روا نيست در تاريخ آن بزرگوار افزوده و سرچشمهء تحقيق را به گل انباشته‌اند . بار ديگر از روان پاك مولانا همت خواستم و مجموعهء تعليقات را بر آثار آن صراف عالم معانى عرضه داشتم و شرحى دربارهء مولانا در قلم آوردم ، دوستان من كه از اين كار باخبر بودند مرا تحريض و ترغيب نمودند تا نتيجهء رنج خود را بوسيلهء خطابه منتشر سازم . بنا به خواهش ايشان در زمستان 1311 شش خطابه راجع به زندگانى و آثار مولانا در انجمن ادبى ايراد كردم و ادارهء تندنويسى مجلس از راه مساعدت و همراهى دو تن از تندنويسان ( همدمى - صفاكيش ) را مأمور كردند كه القائات اين ضعيف را بقيد كتابت درآوردند و بنده را مرهون محبت و همراهى خويش ساختند زيرا در حقيقت زمينهء اين تأليف را ادارهء تندنويسى مجلس بدست من دادند . دوستان كه گفتار بنده را شنيده و از فرط عنايت نيم هنر ديده و هفتاد عيب ننگريسته بودند ، دم‌به‌دم مرا بر تأليف مختصرى مشوق و محرض مىآمدند و بنده قلت بضاعت خويش را با عظمت مقام مولانا سنجيده بر اين كار دليرى نمىنمودم زيرا مىدانستم و هم‌اكنون مىدانم كه هرچه تحقيق ما به‌غايت رسد باز دست انديشه از دريافت پايگاه آن گويندهء آسمانى كوتاه است . از شما پنهان چه دارم گاهگاهى هم برسم فال از روان مولانا دستورى مىخواستم و ورقى از مثنوى برمىگشودم اجازت نمىرسيد و بنده از كار بستن فرمان دوستان خود تن مىزدم و ديده بر رهگذار غيب گشوده مىداشتم ، چند ماهى بيش برنيامد كه « معارف