بديع الزمان فروزانفر

مقدمه 6

زندگانى مولانا ( فارسى )

آثار سنائى خاصه حديقه هدايت كرد و من بموجب گفتهء او حديقه را بدست آوردم و از روى كمال بىرغبتى به قرائت آن پرداختم ولى چيزى نگذشت كه عهد من با خرم‌دلى و مسرت از گفتهء شاعران تجديد يافت و پنداشتى درى از رحمت برويم گشودند . دردسر ندهم و از حال و كار خود سخن نرانم ، حديقه و آثار سنائى كليد سعادتى ديگر بدست من داد زيرا مرا بآثار و گفتار مولانا جلال الدين راهبر شد و بنده شيفته و فريفتهء مثنوى گرديدم و بذوق تمام دل در كار مطالعهء آن بستم و هر بيت كه بنظرم خوش و دلكش مىآمد حفظ مىكردم ، اما هنوز نمىدانستم مولانا جلال الدين كه بوده و در چه عهدى مىزيسته و كدام حوادث بر وى گذشته است . اما سبب اصلى و باعث حقيقى در توجه اين ضعيف بتحقيق تاريخ زندگانى و مطالعهء احوال مولانا جلال الدين آن بود كه در تابستان سال 1308 يكى از خداوندان معرفت فرمود كه من دربارهء ملاقات مولانا با شيخ سعدى بكتب تذكره و منابع تاريخى راجع به زندگانى اين دو بزرگ بنگرم و چگونگى آن را پژوهش كنم . بنده نظر به اهميت سؤال همت بستم كه هرچه ممكن باشد بغور اين موضوع برسم و اين نقطهء تاريك را روشن كنم زيرا گمان مىكردم كه پيشينيان ساير قسمت‌هاى تاريخ حيات مولانا را چنان كه بايد واضح و روشن ساخته‌اند . بكتب تذكره و تواريخى كه بدين مطلب مربوط مىنمود نظر افكندم و مدتى دراز در سنجش و مقايسهء اخبار و روايات صرف كردم ، راستى هرچه پيشتر رفتم از مقصود دور تر افتادم و هر قدر بيشتر خواندم كمتر دانستم و نزديك بدان بود كه عزمم قرين فتور گردد و همتم سستى پذيرد و از سر نوميدى روى در كار ديگر كنم ، قضا را در مهرماه همان سال تدريس تاريخ ادبيات فارسى در دانش‌سراى عالى ( دار المعلمين عالى آن روز ) بدين ضعيف واگذار شد و ناچار گرديدم كه در تاريخ مردان بزرگ و ناموران اين كشور استقصائى هرچه تمام‌تر كنم تا در نزد دانشجويان به سمت تقصير موسوم نگردم و داغ اهمال بر جبين كارم نخورد ، بدين جهت تجديد عزم نمودم و دل بر مطالعهء دواوين و آثار قدما نهادم و هرچند مىبايست احوال بسيارى از شعرا و نويسندگان را تحقيق نمايم با اين‌همه از مقصود اصلى هم غافل نبودم و گاه‌وبيگاه آنچه مىيافتم بر كاغذ پاره‌اى تعليق مىكردم و در گوشه‌اى