بديع الزمان فروزانفر
29
زندگانى مولانا ( فارسى )
و بهاء الدين ولد هرچند از طريقهء فلاسفه بر كنار بود ليكن در تصوف به عالىترين درجهء ارتقا جسته و افكار بلندش از حيز افهام برتر بود و بر اسرار دين و شريعت و نواميس ارباب ملل چندان وقوف و بصيرت داشت كه اگر ظاهرپرستان و دشمنان حكمت از مكنون اسرارش آگاه مىشدند و حقائق افكارش از لباس آيات سماوى و احاديث عريان مىديدند از وى ( صد چندانكه از حكما ) تبرى مىجستند و آن راهشناس خبير را در بازار تقشف و تزهد و سادگى و ابلهنمائى بجوى نمىخريدند . پس بهاء ولد از آن جهت كه بلاد روم از تركتاز مغل بر كنار مىنمود و پادشاهى دانا و صاحب بصيرت و گوهرشناس و عالمپرور و محيطى آرام و آزاد داشت بدان نواحى هجرت گزيد و رحل اقامت افكند و چنان كه از روايت افلاكى گفته آمد علاء الدين كيقباد وى را از لارنده به قونيه خواست و روز ورود او به قونيه پيشباز رفت و او را به حرمت هرچه بيشتر در شهر آورد و مىخواست او را در طشتخانهء « 1 » خود منزل دهد بهاء ولد تمكين نكرد و به مدرسهء التونبه منزل ساخت . از روى قرائنى كه افلاكى بدست مىدهد ورود بهاء ولد بقونيه بايد با اواسط سنهء 617 مصادف شده باشد و اين سخن با گفتار خود او كه از اقامت بهاء ولد به سال 622 در لارنده سخن رانده بود و با روايت ولدنامه كه اصل منابع تاريخ مولانا و خاندان اوست سازگار نيست . چنان كه از ولدنامه مستفاد است بهاء ولد پس از انقضاء حج خود بىسابقه دعوت از علاء الدين كيقباد يا كسان ديگر بروم آمد و يكچند در قونيه مىزيست كه خبر او بسلطان نرسيده بود و چون آوازهء فضل و دانش ظاهرى و معرفت و شهود باطنى و كمال نفس و صدق قلب و طهارت ذيل و تقوى و زهد بهاء ولد به گوش سلطان رسيد با اميران قونيه به زيارتش آمد و وعظش بشنيد و از سر صدق دست ارادت در دامن او زد و با خواص خود پيوسته سخن از هيبت ديدار و قوت تأثير سخن بهاء ولد كردى ، تفصيل اين قضيه در - ولدنامه چنين است :
--> ( 1 ) - و اما الطشتخاناه فهى بيت تكون فيه آلة الغسل و الوضوء و قماش السلطان البياض الذى لا بد له من الغسل و آلة الحمام و آلات الوقود نهاية الارب ، طبع مصر ، جلد هشتم ( صفحهء 225 ) .