بديع الزمان فروزانفر
25
زندگانى مولانا ( فارسى )
طبع لطيف دو بيتهاء ظريف انشاء فرمودى و از آن جملت اين دو بيتى « 1 » است : تا هشيارم بر خردم تاوانست * چون مست شدم عقل ز من پنهانست مى خور كه ميان مستى و هشيارى * وقتى است كه اصل زندگانى آنست و ذكر سلاطين قديم بتعظيم بر زبان راندى و از سلاطين محمود بن سبكتكين و قابوس بن وشمگير را معتقد بودى و باخلاق ايشان تشبه كردى و همواره كتاب كيمياء سعادت « 2 » و سير الملوك « 3 » نظام الملك را در مطالعه داشتى ، نرد و شطرنج بىنظير گوى و نيزه خوب باختى ، در جملهء صناعات از عمارت و صناعت و سكاكى و نحاتى و نجارى و رسامى و سراجى مهارت و حذاقت بىنهايت يافته بود و قيمت جواهر نيكو كردى » علاء الدين بفرط ديندارى و تعفف موسوم شده و بر اثر خوابى « 4 » كه ديده بود به طايفهء صوفيه دلبستگى داشت و وقتىكه شهاب الدين « 5 » سهروردى از جانب الناصر لدين اللّه خليفهء عباسى ( 475 - 622 ) منشور شهريارى به دو آورد بنفس خود پذيره شد و دست او را بوسيد و باحترام و توقير تمام وى را به قونيه وارد كردند و تا در قونيه بود سلطان بكرات به زيارت مباركش استسعاد يافت و از تأثير نفس او چنان شد كه مىخواست « 6 » « چون ابراهيم ادهم طريق عيسى مريم پيش گيرد » و شيخ او را منع فرمود و بر اثر نصايح و ترغيب او بعدل و دادگسترى « 7 » « سلطان از لباس نخوت و غرور و عجب و غفلت به كلى منسلخ شده بود و چون جان فرشته همه خير گشته » . خاندان علاء الدين هم از آغاز جهاندارى به همراهى و احتفاظ متفكرين و ارباب
--> ( 1 ) - اين دوبيتى را با مختصر تغييرى بخيام نسبت مىدهند ( 2 ) - كيمياء سعادت اثر خامه امام ابو حامد غزالى ( 450 - 505 ) است كه آن را پس از تأليف كتاب معروف خود احياء علوم الدين به فارسى بسيار فصيح تدوين نموده و در حقيقت ترجمه كتاب احياء العلوم و موضوع آن اخلاق است . ( 3 ) - سير الملوك همان سياستنامه است كه به خواجه نظام الملك ابو على حسن بن اسحاق ( 408 - 485 ) وزير معروف سلاجقه نسبت دادهاند و گفتار ابن بىبى دليل صحت انتساب اصل آن كتاب به خواجه تواند بود . ( 4 ) - رجوع كنيد بمختصر تاريخ السلاجقة ابن بىبى ( صفحه 95 ) . ( 5 ) - شهاب الدين سهروردى از جانب خليفه الناصر لدين اللّه ( 575 - 622 ) در سال ( 618 ) براى علاء الدين كيقباد خلعت و منشور فرمانروائى ممالك روم برد و مقرعه حدود كه چهل چوب باشد به پشت آن سلطان كوفت و ظاهرا اين روش نسبت به همهء سلاطين معمول بوده چنان كه مولانا فرموده است : خورند چوب خليفه شهان چو شاه شوند * جفاى عشق كشيدن فن سلاطين است ( 6 - 7 ) - مختصر تاريخ السلاجقهء ابن بىبى ( صفحه 95 ) .