بديع الزمان فروزانفر

26

زندگانى مولانا ( فارسى )

عقل و درايت و حكما و فلاسفه و نزد عوام و ظاهرپرستان به جانب‌دارى اصحاب تعطيل و زندقه و اعتقاد آراء فيلسوفان متهم بودند و شهاب الدوله قتلمش بن اسرائيل بن سلجوق نياى اين دودمان از فن نجوم و ديگر شعب حكمت به خوبى آگاهى داشت و فرزندان او هم بر آئين پدر بعلوم اوائل و دارندگان آنها رغبت به خرج مىدادند و بگفته ابن الاثير « 1 » بدين جهت بنيان عقائد دينى آنان سستى گرفت و نيز ركن الدين سليمان شاه بن قلج ارسلان ( 588 - 600 ) بجد دوستار « 2 » و هواخواه فلاسفه بود و در بزرگ داشت و ترفيه خاطر حكما مىكوشيد و صلات گرانمايه از ايشان دريغ نمىكرد و اين طبقه از هرجا كه آواره مىشدند به دو پناه مىبردند . همچنين به شعرا از صامت و ناطق عطيت و صلت موفور مبذول مىداشتند چنان كه ركن الدين سليمان شاه به گفتهء ابن بىبى « 3 » « فضلا و شعرا و هنرمندان را بلطف تربيت از مومات فقر وفاقت برياض دعت و نعمت رهنمونى مىفرمود ، امام الكلام « 4 » ظهير الدين فاريابى قصيده‌اى كه مشهور است و مطلعش اينكه : زلف سرمستش چو در مجلس پريشانى كند * جان اگر جان در نيندازد گران‌جانى كند به خدمتش فرستاد در وجه جائزه دو هزار دينار و ده سر اسب و پنج سر استر و پنج نفر غلام و پنج نفر كنيزك و پنجاه قد جامه از هر نوع به قصاد او تسليم فرمود » و سلطان غالب عز الدين كيكاوس ( 607 - 617 ) « 5 » هم « اكثار « 6 » جوائز قرائض از فرائض شمردى و در صلات شعرا باقصى الغايات پيوستى ، دختر حسام الدين سالار قصيدهء هفتاد و دو بيت از موصل به خدمتش فرستاد بعوض

--> ( 1 ) - كامل ابن اثير ، حوادث ( سنهء 456 ) . ( 2 ) - كامل ابن اثير ، حوادث ( سنهء 600 ) ( 3 ) - مختصر تاريخ السلاجقة ابن بىبى ( صفحه 19 ) . ( 4 ) - ظهير الدين طاهر بن محمد فاريابى ( المتوفى 598 ) از شعراء زبردست قرن ششم است كه در قصيده سبكى خاص و لطيف دارد و تغزلات او نغز و دلپذير است و او علاوه بر شاعرى از حكمت و رياضى آگهى داشته چنان كه آثار آن از اشعارش مشهود مىشود . با طغان‌شاه بن مؤيد حكمران نيشابور ( 568 - 582 ) و اتابك قزل‌ارسلان ( 582 - 587 ) و اتابك نصرة الدين ابو بكر محمد ( 587 - 607 ) معاصر بود ، ديوان اشعار او بطبع رسيده ولى قسمتى از قصائد شمس طبسى را ناشر ديوان به خيال آنكه ظهير در آغاز كار شمس تخلص مىكرده هم باشعار ظهير آميخته است . ( 5 ) - ابن الاثير وفات او را در ذيل حوادث ( 616 ) ياد نموده است . ( 6 ) - مختصر تاريخ السلاجقة ابن بىبى ( صفحهء 45 ) .