بديع الزمان فروزانفر
17
زندگانى مولانا ( فارسى )
ملاقات مولانا با شيخ عطار پس از آنكه بهاء ولد با خاندان خود بر اثر رنجش خوارزمشاه يا خوف سپاه خونخوار مغل شهر بلخ و خويشان را بدرود گفت قصد حج كرد و بجانب بغداد رهسپار گرديد و چون بنيشابور رسيد وى را با شيخ فريد الدين عطار « 1 » اتفاق ملاقات افتاد و به گفتهء دولتشاه « 2 » شيخ عطار خود « بديدن مولانا بهاء الدين آمد و در آن وقت مولانا جلال الدين كوچك بود ، شيخ عطار كتاب اسرارنامه را به هديه بمولانا جلال الدين داد و مولانا بهاء الدين را گفت زود باشد كه اين پسر تو آتش در سوختگان عالم زند » و ديگران هم اين داستان را كموبيش ذكر كرده و گفتهاند « 3 » كه مولانا پيوسته اسرارنامه را با خود داشتى . شيخ فريد الدين عطار از تربيتيافتگان نجم الدين كبرى و مجد الدين بغدادى بود و بهاء ولد همچنانكه گذشت با اين سلسله پيوند داشت و يكى از اعاظم طريقهء كبراويه بشمار مىرفت و رفتن شيخ عطار بديدن وى نظر به وحدت مسلك ممكن است حقيقت داشته باشد و زندگانى شيخ عطار « 4 » هم تا سال 618 مسلم است و بجهات تاريخى نيز در اين قضيه اشكالى نيست . ليكن بنا به گفتهء تذكرهنويسان در تاريخ مهاجرت بهاء ولد يعنى سنهء 610 در قسمت اخير داستان و دادن اسرارنامه بمولانا كه در آن موقع ششساله بود تا حدى ترديد دست مىدهد و بحسب روايت حمد اللّه مستوفى و فحواى ولدنامه در تاريخ هجرت بهاء ولد يعنى حدود سنهء 618 آنگاه كه مولوى چهاردهمين مرحلهء زندگانى را پيموده بود اين ترديد هم باقى نمىماند و توجه مولانا به اسرارنامه و اقتباس « 5 » چند حكايت از
--> ( 1 ) - براى اطلاع صحيح از احوال و آثار او به مقدمهاى كه استاد علامه آقاى قزوينى بر تذكرة الاولياء ، طبع ليدن نوشتهاند مراجعه كنيد . ( 2 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 193 ) . ( 3 ) - جامى در نفحات الانس . ( 4 ) - رجوع شود به مقدمهء استاد علامه آقاى قزوينى بر تذكرة الاولياء كه ازين بيت عطار اينچنين گفته است نجم الدين ما * آنكه بوده در جهان از اوليا به دلالت فعل « بوده » بر زمان بعيد زندگانى او را پس از شهادت نجم الدين كبرى ( سنهء 618 ) محقق شمردهاند . ( 5 ) - يكى حكايت بازرگان است كه بهندوستان سفر مىكرد و خواهش طوطى از وى ( مثنوى ، دفتر اول ، چاپ علاء الدوله صفحه 41 - 48 ) و ديگر حكايت باز شاه كه به خانهء پيرزن افتاد ( مثنوى ، دفتر دوم ، صفحه 112 ) و سوم حكايت شكوهء پشه از جور باد بسليمان ( مثنوى ، دفتر سوم ، صفحهء 315 - 316 ) كه اين هر سه از اسرارنامه اقتباس شده است .