بديع الزمان فروزانفر

15

زندگانى مولانا ( فارسى )

اثير الدين اومانى « 1 » بدست مىآيد كه از بسيارى جمعيت در شهر بغداد كار اجارهء مساكن به سختى كشيده بود و مهاجرين با رنج فراوان مىتوانستند آرامگاه و منزلى بچنگ آرند و تنها در اين موقع از عرفا بهاء ولد بخارج ايران سفر نگزيد بلكه شيخ نجم الدين رازى « 2 » معروف به دايه ( مؤلف مرصاد العباد ) هم از ماوراءالنّهر به رى و از آنجا به قونيه پناه برد و اين سخن با گفتهء حمد اللّه مستوفى « 3 » كه در شرح حال مولانا گويد « در فترت مغل بروم شد » بهر جهت مطابق مىآيد . و مؤيد اين گفته آنست كه سلطان ولد در مثنوى ولدى هجرت جدّ خود را بر اثر آزار اهل بلخ و مقارن حملهء مغل گرفته و از فخر رازى و خوارزمشاه « 4 » در ضمن اشعار نام نبرده و فقط در سرفصل اين قصه نام خوارزمشاه ديده مىشود و ذكر مهاجرت بهاء ولد در مثنوى ولدى بدين‌طريق است : چونكه از بلخيان بهاء ولد * گشت دلخسته آن شه سرمد ناگهش از خدا رسيد خطاب * كاى يگانه شهنشه اقطاب چون ترا اين گروه آزردند * دل پاك ترا ز جا بردند بدر آ از ميان اين اعدا * تا فرستيمشان عذاب و بلا

--> ( 1 ) - اثير الدين عبد اللّه اومانى از اهل اومان ( ديهى به ناحيت همدان ) است با اتابك اوزبك آخرين اتابكان عراق و آذربايجان ( 607 - 622 ) و حسام الدين خليل حاكم كردستان كه در سنه 643 بقتل رسيد و شهاب الدين سليمان شاه فرمانرواى كردستان كه در موقع فتح بغداد بامر هلاكو مقتول گرديد معاصر بوده و بيشتر قصائدش در مدح سليمان شاه مىباشد قصيده بسبك انورى نعز مىسرايد وفاتش 656 . براى اطلاع از احوال او رجوع كنيد به جلد اول از تاريخ وصاف و تاريخ گزيده چاپ عكى ( صفحهء 814 ) و تذكره دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 172 - 173 ) و آتشكده و هفت اقليم در ضمن شعراء همدان و مجمع الفصحاء ، طبع تهران ، جلد اول ( صفحهء 105 - 107 ) و اينكه منزل به سختى و دشوارى در بغداد بدست مىآمد از قصيدهء اثير كه مطلعش اينست : زهى جلال ترا اوج آسمان خانه * مكان قدر ترا گشته لامكان خانه استفاده شده است . ( 2 ) - براى اطلاع از احوال او رجوع شود بتاريخ گزيده چاپ عكسى ( صفحهء 791 ) و نفحات الانس و در ذكر معاصرين مولانا از همين كتاب . ( 3 ) - تاريخ گزيده چاپ عكسى ( صفحهء 791 ) كه بجاى جلال الدين بهاء ولد به اضافهء ابنى ( يعنى جلال الدين بن بهاء ولد ) جلال الدين بهاء الدوله نوشته شده و آن سهو است . ( 4 ) - مولانا جلال الدين هم در ضمن دو حكايت كه يكى در دفتر پنجم مثنوى ( چاپ علاء الدوله صفحهء 451 ) و ديگرى در دفتر ششم ( صفحهء 630 از همان چاپ ) است محمد خوارزمشاه را به نيكى ياد نموده است .