بديع الزمان فروزانفر
13
زندگانى مولانا ( فارسى )
بر ردّ فلاسفه كمر بست و نام ابو على سينا و ابو نصر فارابى و عموم فلاسفه را در زير گرد تكفير مىخواست محو كند كه پس از وى كافر خواندن و تبرّى از فلاسفه به حدى كشيد كه برخى از شعرا « 1 » نيز حكمت را علم تعطيل و حكما را زنديق خواندند و ارباب حكمت از روى ضرورت به اميران و شاهان وقت توسل جستند و تصنيفات به نامشان موشح كردند . فخر رازى نيز كه در فنون حكمت و طرق كلام و به گفتهء آن عالم كرامى « 2 » در علم ارسطو و كفريات ابن سينا و فلسفهء فارابى سرآمد علماى آن عهد شناخته شده بود ، براى حفظ جان و بدست آوردن فرصتى از پى تأليف و نشر افكار و علوم به امراى « 3 » غور پيوست و به آخر در دربار سلطان محمد خوارزمشاه كه بنقل بعضى در خدمت فخر رازى بشرف تلمذ نائل آمده بود حشمتى تمام يافت و عطاى جزيل مىگرفت و ظاهرا سعايت او در حق اشخاص خاصه متصوّفه كه در اين عهد زمامدار عوام و در برابر قواى ديوانى نزد عامه نافذالامر بودند مورد قبول واقع مىگرديد . پس به شهادت و حكومت
--> ( 1 ) - مانند خاقانى شروانى ( 520 - 595 ) كه گويد : فلسفه در سخن مياميزيد * وانگهى نام آن جدل منهيد و حل گمرهيست بر سر راه * اى سران پاى در وحل منهيد مشتى اطفال نو تعلم را * لوح ادبار در بغل منهيد حرم كعبه كز هبل شد پاك * باز هم در حرم هبل منهيد قفل اسطورهء ارسطو را * بر در احسن الملل منهيد نقش فرسودهء فلاطن را * بر طراز بهين حلل منهيد فلسفى مرد دين مپنداريد * حيز را جفت سام يل منهيد افضل ار زين فضولها راند * نام افضل بجز اضل منهيد ( 2 ) - مقصود قاضى عبد المجيد بن عمر معروف بابن القدوة است كه ميانه او و فخر الدين رازى در مجلس غياث الدين غورى اتفاق مناظره افتاد و او در مسجد از امام رازى شكايت بعوام مسلمين برد و شهر را بر امام شورانيد تا غياث الدين ناچار فخر رازى را بهرات روانه كرد ، براى اطلاع مفصلتر رجوع كنيد به الكامل ، تاليف ابن اثير ، حوادث سنهء 695 . و مراد از كرّاميه پيروان ابو عبد اللّه محمد بن كرّام سجستانى ( المتوفى سنهء 255 ) صاحب طريقهء معروف مىباشد . ( 3 ) - فخر رازى با غياث الدين ابو الفتح محمد بن سام ( المتوفى 599 ) كه از بزرگترين پادشاهان غور است و بهاء الدين سام از غوريه باميان ( المتوفى 602 ) ارتباط داشته است .