سعيد نفيسى

65

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

بشود و براى توجيه آن حال مخصوص كه بعضى خاصان را دست مىدهد ناچارند ازاين‌گونه نمونه‌هاى شگفت و ازاين‌گونه سرمشق‌هاى معجزه‌آسا پيدا كنند تا بتوانند ثابت كنند كه اين بزرگان متصوفه نخست مانند مردم ديگر گرد جاه و جلال و مال جهان مىگشته‌اند و براى اينكه از اين همه دلربائىها دست بكشند چنين خوارق عادات و كرامات لازم مىشده است و حال آنكه سخت پيدا و آشكار است كه كسى چون فريد الدين عطار از مادر با همين ذوق و طبيعت زاده است و سرشت او براى پذيرفتن اين‌گونه افكار و اين روش مخصوص از زندگى از روز نخست آماده بوده و محتاج نبوده است كه كسى چنين كارى را بكند تا او بيدار شود و اين حال تنها از راه مجاهدت و تزكيهء نفس و تهذيب شخصى پيش مىآيد نه از ديدار شگفتىهائى مانند اين و چنين طبعى كه فطرة مايل به قبول تصوف و اصول آن و به كار بستن انديشهاى بلند آن است در پى بهانه نمىگردد و محتاج به ديدن چنين كار شگرفى نيست ، اگر هم در همهء جهان را بر روى او ببندند ، اگر هم هرگز نبيند و نشنود ، سرانجام روزى خود چنين مىشود و تفاوت بسيار فاحشى كه در ميان طريقهء تصوف با هر طريقهء دينى و فلسفى ديگر هست اين است كه هر عقيده و حكمتى را بايد از استاد فراگرفت و درس خواند و پيروى كرد ولى تصوف چيزى است كه تنها طبع و سرشت مايل به قبول آن مىخواهد . ديگر از مطالبى كه دربارهء عطار نوشته‌اند اين است كه مؤلف مجالس العشاق مىگويد : در نيشابور دوازده سراى معمور داشت و چون روى دل به عالم ديگر داشت آنها را مرمت نمىكرد ، تا سراپا تمام از هم ريخت و در درون شهر جائى نمانده بود ، به گورستان رفت و در همين موضع كه مدفن اوست مسكن داشته و سپس مىگويد : شيفتهء پسر كلانتر قريهء مذكور بود ، اما شگفت اينجاست كه پيش از آن نامى از قريه‌اى نبرده است كه بدان اشاره مىكند و قريهء مذكور مىگويد ، ممكن است مرادش نيشابور يا جائى كه قبرش در آن واقع شده است باشد . پيداست كه