سعيد نفيسى

46

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

دانش مىرفت چنان كه در نيشابور از ابو المعالى فراوى و در همدان از حافظ ابو العلاء و در اسكندريه از ابو طاهر سلفى علم آموخت و در مصر با شيخ روزبهان وزان مصرى كه از مشايخ معروف زمان بود ديدار كرد و مريد او شد و رياضت‌هاى سخت كشيد و چنان جلب توجه او را كرد كه دختر خويش را به او داد و چون پسر خود با او رفتار مىكرد و نجم الدين چند سالى در مصر ماند و از آن زن دو پسر زاد و روزى شنيد كه امام ابو نصر حفده در تبريز در باب سنت بيانات جالبى دارد و همان‌دم به تبريز رفت و در حوزهء درس او حكمت الهى را فرا گرفت و جزو اصحاب او در خانقاه زاهد در محلهء سر ميدان تبريز چندى زيست و آنجا نخستين تأليف خود را كه شرح السنة و المصالح باشد نوشته است و در ضمن آن كه در باب اين كتاب مباحثاتى مىرفت با شيخ بابا فرج تبريزى عارف مشهور آن زمان آشنا شد و چنان شيفتهء وى گشت كه دست از تحصيل حكمت كشيد و به رياضت پرداخت و بابا فرج هرگونه دانشى را زايد مىدانست و به عقيدهء او معرفت تنها به وسيلهء اشراق ربانى فراهم مىشد . اندكى بعد نجم الدين دانست كه بدين گونه به مقصد نمىرسد و به شيخ عمار ياسر رجوع كرد و وى او را به طريقهء اسماعيل قصرى ارشاد كرد تا اينكه در تصوف به كمال رسيد و نجم الدين خرقهء دوم را از دست اسماعيل قصرى گرفت و چون نزد استاد نخستين خود روزبهان بازگشت دانست كه در اصول تصوف به كمال رسيده و او را واداشت كه به ارشاد مردم به خوارزم بازگردد و وى با خانوادهء خود به خوارزم رفت و خانقاهى تشكيل داد و در آنجا طريقهء كبرويه يا ذهبيه را تاسيس كرد . به زودى گروهى بسيار بر او گرد آمدند و از آن جمله چند تن از بزرگان متصوفهء زمان بودند مانند مجد الدين بغدادى و سعد الدين حموى و بابا كمال جندى و شيخ رضى الدين على لالا و سيف الدين باخرزى و نجم الدين رازى معروف به دايه و عبد العزيز بن هلال و ناصر بن منصور فرضى و از آن جمله فريد الدين عطار بوده است و حتى بهاء الدين